تبليغاتX
باران

 

 

به یک جامعه زمانی " باز " گفته می شود که در آن مانعی بر سر راه انسانها نباشد تا توانایی ها و شخصیت هایشان را تا مرحله ی کمال رشد دهند در چنین جامعه ای نهادها ی اجتماعی منظمند که می توانند با تصمیم اعضای جامعه تغییر و رشد یابند واز طریقی انسانها را یاری دهند تا هرچه بهتر و هرچه آزادتر زندگی کنند از سوی دیگر جامعه هنگامی " بسته " است که در آن اعضای جامعه به وسیله ی قواعد و اصول ، قرار دادها و عقاید تعصب آمیزی که شدیدا بر آنها تحمیل شده  در بند هستند در جامعه ای این چنین ، الگوها ی از پیش تعیین شده ای بر مردم تحمیل گشته ، انتخاب آنها را محدود می نماید و تنها شیوه ی زندگی محدود ی را از طریق نهادهایی که ممکن است اصلا تغییر نیابند پیش پای آنها می گذارد .  تعصب فر آیندی ارتجاعی و واپس گراست و همیشه یار اهریمن و تاریکی است .

 

برای دریافت کامل مطلب از سا یت   

       irantarikh.com

     نقش قزلباشان اناتولی و شاه اسماعیل صفوی در تاریخ ایران . را فرصتی یافتید

 مطالعه  فرمایید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:1  توسط باران  | 

 

 

 

نتایج

 

کاموو اراسموس از نا آگاهی و جها لت و خرافی بودن اکثریت ملت زمان زیستشان در نوشته هایشان ، از ترس کلیسا با کنایه به مردم اروپا ، فریاد سر می دهند که تمام بدبختی های ما ، که در عینیت وجود دارند حاصل از ذهنیت ماست . که اکثزیت مردم کار خلاف می کنند و خود اقرار دارند که این مملکت قانون و صاحب ندارد . غافل از اینکه صاحب مملکت همان اکثریت مردم است که با اعما لشان بانی و زیر بنای سیستمی را بر پا می دارند که در ذهنیت خودشان همان سیستمی وجود دارد که در اعما ل خویشتن جاریست و گویا اینان صاحب مملکت را در دیکتاتوری و یا امپراطوری تفکر نموده اند !! که بر اینان حکومت کنند و هر چه بلایی بر سر مردم بیاورند گوسفند وار دنبا ل بزی روند و صدایشان در نیاید و عده ای هم دستما ل به دست ، دست به سینه در خدمت ستمهای آنان در خدمت باشند . و با چپاول و غارت هدفهای شوم خویش را پیش برند و حداقل مردم هم فدای ستم های مثل شعبان بی مخ ها بسوزند و در زمان صلح هم ستمی که ستمدیدگان برملت شریف و فهمیده این مرز و بوم فراهم می آورند بدتر از ویرانی بعد از انقلاب بوجود می آورند و کسانی هم در آن میان به اعما ل ناشایست آنان اعتراض کنند او را موجودی ذلیل و نادان مورد هجوم قرار می دهند. و در نهایت به بن بست تلاش دارند عده ای را پیدا می کنند و تمام تقصیر ها را از آنان بدانند . و خود بافته و خود ساخته خویش را در جها لت و نادانی دیگران جلوه دهند و زمانی که منافع عده ای تامین است طرفدار سیستم و حامی زمان می شود و  عکس آن اتفاق افتد و ذره ای از منافع ، از دست رفته را تحمل ننموده زمان و مکان را به هم می زند و این بدبختی و افکار شوم ، ناشی از نا آگاهی که منافع بشر در منافع جمع و اجتماع میسر است را درک نمی کند که منا فع اجتماع ، که همان منا فع تک تک افراد است در قبا ل آگاهی و درک عموم و رعایت قوانین اجتماعی ، جاری و اعمال آن حامی عموم افراد جامعه را در بر می گیرد . و اگر هر کاری را با نام عموم و اجتماع اعما ل می کردیم و به جای ترس و وحشت از بالا سر و زور شمشیر و شکنجه ، این احسا س را می داشتیم که انسا نیم و برای انسانیت زنده ایم و در خدمت انسان باشیم و انسانیت را در جامعه رواج دهیم نه اینکه بر قلدری و قدرت بازو تکیه دهیم و از آنجاست که روز به روز بر سختی و فشار افزون می گردد و نا آگاه از ریشه و اعما ل خویش ، انسانیت را در جای دگر سراغ دارد ! و این بدبختی و افکار شوم رفته رفته در سنگدلی و گستاخی بشر فزونتر و اخلاق و رفتار و زندگی و آسایش و امنیت ، در جامعه افول و رو به نابودی می گراید . عدم امنیت ، بشریت را کور  و به گودالی ژرف مبدل می سازد و بشر را عاجز و ترسو و بی اراده ، که همان است که اکثریت چنان تفکر دارند که مملکت باید صاحب داشته باشد خان و شاه و ارباب و رعیت داشته باشد !! زیرا بشر خود را با اعما ل خویش بی اراده و خود را صاحب این مملکت ندانسته و کلی که از جزبه جز آن تشکیل شده ارزش و قایل به احترام  وجود خویش نیست و از آنجاست از بی ارادگی به سر نوشت رو می آورد و هر چه هست همان خواهد را پیش می گیرد و از بی ارادگی خویش ، اراده ها را محکوم و به جای تفکر و اندیشه ، با ریا و دروغ و نیرنگ آشنا و خود را باخته و دیگران را تاخته و در نهایت در کنجی به مرثیه خوانی و رجز خوانی ، تا سر نوشت خویش را با نگرش خویش ، و گوری بر خویشتن و گودالی عمیق بر دیگران مهیا می سازند تا روزگار خوش را به تلخی ایام مبدل و عذابی برای نسل آینده با ایده ای  مخرب برای فرزندان مرز و بوم به ارث ارمغان دارند تا زندگی وجود دارد بشر در عذاب باشد عذابی الیم و دردناک !!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 22:34  توسط باران  | 

مطالبی از البرکامو در ( سقوط ) و از اراسموس در( ستا یش دیوانگی) را انتخاب

تا فرصتی پیش آمده به خواند نش می ارزد .

                                                                          (11)

 

به شما گفتم که مهم این است که از داوری بپرهیزم . ولی در واقع اشتباه کردم مهم این

است که شخص بتواند همه چیز را برای خود مجاز بداند . ولو اینکه مجبور شود که گاه به گاه بی لیاقتی خویش را به آوای بلند اعلام دارد . من از نو ، و این بار بدون خنده ، همه چیز را بر خود مجاز می دانم . من تغییر زندگی نداده ام . هم چنان به خود عشق می ورزم و از دیگران بهره می برم .منتها اعتراف به خطا هایم ، به من اجازه می دهد که با سبکباری بیشتری از نو شروع کنم . و دو برابر لذت ببرم . خوب ، آسوده بخوابم خیا لتان راحت باشد در هر حا ل به ابراز تاثرات و به هذیانهای من خیلی هم اعتماد نکنید در آنها منظوری هست هم اکنون که شما با من در باره ی خودتان حرف خواهید زد می فهمم که آیا اعترافات هیجان انگیزم به یکی از هدفهای خود رسیده است یا نه ؟ خوب ما که از یک اصل و نژادیم . آیا همه ی ما به یکد یگر نمی ما نیم ؟ بی آنکه روی سخن مان با کسی باشد دایما  حرف می زنیم و همیشه در مقابل مسا یل مشابهی قرار می گیریم گو اینکه جواب آنها را هم از پیش می دانیم . بنابراین تمنا می کنم برای من حکا یت کنید که چه گذشت و چه شد و چگونه موفق شدید که زندگی خودتان را به مخاطره بیفکنید . خودتان همان

الفاظی را بر زبان آورید که از سالها پیش پیوسته با آن گریبانید . و از چه ناراحت و کله مندید . و چه دلیلی باعث انتقاد گردیده و انتقادتان چگونه است و مقصر کیست ؟ و دروغ و دو  رویی از کجا سر چشمه گرفته و بیگناه کیست و گناهکار چگونه است . که یک طرف زیبایی است و طرف دیگر در هم شکستگان و پایما ل شدگان ، هر قدر هم این کار دشوار باشد . می خواهم به هر دو طرف وفا دار بمانم . این نوشته کوچک آیینه ی تمام نمای روزگار ما و انسان امروز است .

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 1:53  توسط باران  | 

مطالبی از البرکامو در ( سقوط ) و از اراسموس در( ستا یش دیوانگی) را انتخاب

تا فرصتی پیش آمده به خواند نش می ارزد .

                                                                        ( 10 )

 

 

وانگهی چه اهمیتی دارد ؟ آیا  دروغ سر انجام آدم را به راه حقیقت می کشاند ؟ حقیقت هم چون روشنایی چشم را کور می کند . دروغ ، بر عکس ، هم چون آفتابی که در حا ل بر خاستن یا فرو خفتن است به همه چیز جلوه می بخشد به هر صورت ، هر کدام دلتان می خواهد حسا ب کنید کسانی که می خواهند حقا یق را فا ش کنند درست همان موقع است که باید بر حذر بود چون می خواهند جنازه را بزک کنند که گویی هم اکنون مرده ی آدمی را در کفن نهاده و با پاکی و طهارت تدهین کرده اند . که من پیرو هوشمند عبودیت و بردگی بشرم . آه از این زیرکان و بازیگران و دو رویان کم مایه ، و با این همه تاثر انگیز باور کنید همه چنین اند . حتی وقتی که آسما ن را به آتش می بندند چه ملحد باشند و چه متد ین ، مذهب را از پدر به ارث برده اند ولی نکته همین جاست که دیگر، پدری در کار نیست رسم و قاعده ای در کار نیست همه آزادند پس باید گلیم خود را از آب بیرون کشید . و چون مخصوصا نه آزادی را می خواهند و نه احکامش را . تقاضا دارند که کف دستی بخورند و موعظه سر می دهند و مردم را به این می خوانند که سر به اطاعت فرود آورند . و هر طور که باشد با خضوع و خشوع آسایشی را که در بندگی است به چنگ آورند . ولو اینکه

در آخر بندگی را همان آزادی حقیقی جلوه دهند . تا چگونه همه را در آب اندازم و تا خود حق را به دست آورم . که خویشتن را آفتا ب خشک کنم ؟ آخه این آدمها استبداد را در بندگی ، و دموکراسی را در هرج و مرج تفکر نموده اند !

آیا من هم باید مانند بسیاری از معاصران نامدارم بر سر منبر روم بر انسانیت لعنت فرستم ؟ این کار خیلی خطر ناک است ! روزی یا شبی ، صدای قهقهه بلند می شود حکمی که در باره ی دیگران داده ایم سر انجام مستقیما باز می گردد و بر چهره ی شما می خورد و در آنجا ضایعاتی به بار می آورد . می پرسید پس چه باید کرد ؟ خوب راه حل نبوغ آمیز این است که عجا لتا ، تا وقتی که اربابها با تازیانه هایشان از راه برسند ما باید هم چون کپرنیک استدلال را معکوس کنیم تا پیروزشویم . یعنی حا ل که نمی توان دیگران را محکوم کرد بی آنکه خود مورد داوری قرار گیریم . پس باید نخست خود را محکوم کرد تا سپس بتوان دیگران را مورد داوری قرار داد . چون کار هر داور سرانجام روزی به توبه و کفاره می رسد پس باید راهی معکوس در پیش گرفت و نخست توبه کرد و کفاره داد تا سرانجام بتوان به داوری رسید . اصولا برای چه تغییر کنم حا ل که سعادتی را که در خور من است به دست آورده ام !! به جای آنکه از دو  رویی متاسف باشم ، آن را پذیرفته ام ، حتی در آن مستقر شده ام و آسایشی را که همه ی عمر جستجو می کردم در آن یافته ام .

                                   ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:22  توسط باران  |