تبليغاتX
باران

در گرد هما یی " افت تحصیلی "  معلمی از پوچی هیچ ، به پوچی خویش پی می برد و چنین بیان میدارد .

 

7

 

هر کس می تواند در پوشاند ن خطا ها ی خود بکوشد . و همه ی ابلها ن همین کار را می کنند . اما کسا نی که به خطا های خود اقرار کند و در پی تلا ش و اصلاح آن باشد . از جماعت برتر

خواهد ایستا د . و لذ تی شریف و نادر ، در د ل احسا س خواهند کرد . اما کسی که وقتش را ، در مردابی بی ماهی ، در آرزوی صید ماهی سپری کند مانند آنانی که به نزد فرزانه ای نیمه دیوانه روند تا بیمناکی و ترس بیاموزند و او نیز همراه آنان در حجره ای تاریک ، به دالانی باریک ، چشم به راه ، در انتظار ، هی نگرند !! ولی هستند در میان آنان ، دانش آموزانی که با چراهای خویش در مانده هی پرسند وآموزنده راه و بیراه مطلب را کش داده ، در نهایت با نا توانی پاسخ خویش ،کشمشکهای بی مورد را به میان می آورند و پاسخی در سطح جواب نمی توانند داشته باشند . ولی او می گوید: ای معلم آن سوی احسا س و اندیشه ات ، فرمانروایی با شکوه تر از آنان ایستاده است فرزانه ای نا آشنا ، دانایی پایدار در تن ، بلکه عین تن . در تن ات خردی بر تر از بهترین دانایی است چه کسی تواند دانست که تن ات ، چرا نیازمند بهترین حکمت است ؟ ولی خود به من می گوید درد را دریا ب ، آن گاه رنجور می شود و از رنج خویش ، ناچار ، در باره ی رهایی از این درد ، اندیشه می کند و می با یست که به این غایت بنگرد و بس ! آری می توان از طریق گوش کردن و با اندیشیدن درک کرد . دریافت انسان ، امور را به درون خود نباید محدود کند در واقع ، پذیرفتن ، بر گرفتن آن امر و بررسی و واگفتن آن امر ، و به میان آوردن بحث ، مراحل ادراک هستند همین به میان کشیدن بحث و  واگفتن ، به معنای علم سخنوری است .تاهرچه دریافت داشته ایم بیان داریم وقتی دریافتی نباشد چگونه بیان حاصل می گردد (زیرا وقتی کرنمی شنود نمی تواند حرف بزند گویند لال است اگر او می شنید حتما حرف هم می زد پس شنیدن و حرف زدن لازم و ملزوم همند )باید دانش آموزان را آزاد گذاشت تا هر چه در کلاس و یا محیط خود دریافت کرده اند به اختیار لب به سخن باز کنند در مورد موضوع یا خارج از موضوع باشد اهمیت ندارد. هر چه می خواهد هر چه دریافت داشته به زبان بیاورد و عقاید و برداشت خود را باز گو کنند تا استعدادسخن گفتن شکوفا گردد . و استعدادهای نهان ، بروز ، تا دو مسله نهان ، آشکارگردد یکی اینکه ارزیابی تفهیم دانش آموزان هست که تا چه حدی توانسته مطالب را باز گو کنند و دیگری ارزیابی توانایی انتفا ل معلم است که ارزیابی مطا لب دریافتی دانش آموزان  را می رساند . ارزیابی ما امتحانی است با استرس و اضطراب با جمع بندی دروس به وقوع می پیوندد در صورتی که امتحان همان ارزیابی است که در حین تدریس ، به وسیله دانش آموزان مورد بحث قرار گرفته  ، باز گو شده است. که معلم از دانش آموز دریافت کرده است پس نیازی با عقده های تو خالی با ورقه هایی با سوالات معما گونه و قدرت نمایی نیست .معیار های ما معماهایی بیش نیستند در ورقه های امتحانی ، بدون ادراک با محفوظات نقاشی شده و قضاوت در محفوظا ت و مقیاسها در نمره ارزیابی شوند .

                                                                                        ادامه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:11  توسط باران  | 

در گرد هما یی " افت تحصیلی "  معلمی از پوچی هیچ ، به پوچی خویش پی می برد و چنین بیان میدارد .

 

6                                                           

حا ل به مراکز علم و اد ب گذری کرده و از استاد معظم و دانشمند محترم که اعجوبه ای است او از گفتن هیچ چیز به اندازه نمی دانم ننگ ندارد به طوری که حاضر است به میرد اما نمی دانم نگوید او مدعی است که اگر روزی ریاست یا صدارتی بگیرد دیار را به مدینه فاضله مبدل خواهد کرد و دانشجوی آن استادی که در خیابانها با مدلها و ریخت ها در حرکتند با ادعا های بی مورد ، رقابت در پیشی گرفتن با دوست دخترانشان ، تمدنی نو و با کلاسی در جنب و جوشند . آنان که با نگاه های تهی در معابر سرگردانند و فلسفه شان بر ژستهایشان متکی است از برای یک انسان پوچ آموزنده تر از تمامی کتابخانه ها می نما یانند.

نگرش به خود خواهی و خود پرستی و منیت و نفع پرستی ، ذ لت و خواری و بدبختی بر پشت سوار تا کی ؟ تا کی به برتری زبانها و نژاد ها و طبقات تکیه دادن ، و ملیت ها را بر دیگری ترجیح دادن ! به بد و خوب معتقد بودن ! وای بر ما که سخت در اشتباهیم که بدی ذات با طبیعت مردم نیست بلکه معلول محیط و تعلیم و تربیت و عوامل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و تاریخی ، تاثیر گذارند . هر کس ، کس دیگری را به داشتن یک حالت  و صفت ویژه ملامت می کند از تنوع نهاد انسانی و قوانین طبیعت بی خبر است که هیچ بد کار و بد ذات فطری وجود ندارد . و هر چه از این قماش به چشم می خورد باید بیمار گونه ی محیط و فکر و اندیشه ، باید جستجو کرد نظام و قواعد در وجود ما ، از اندیشه است تا به حواس مادی خود ، جهان هستی و رویدادهای پیرامونمان را تجربه کنیم که با فقر و بیماری و اندوه و روان پریشی و روابط ناگواری  که روبرو هستیم از فقر اندیشه است  . آن را ناشی از بد اقبالی و صرفا خطا ندانیم بلکه با خود

بیند یشیم که چه کرده ایم تا به چنین واکنش هایی مواجه شده ایم ! بدبختی ها   حاصل از اندیشه پدید آمده  در جامعه چگونه توسعه یافته  است ؟! ای بشر درد تو از خود توست ولی به آن آگاهی نداری و درمان تو نیز در خود توست ولی آن را نمی بینی زیرا ، نه دیوار های سنگی به خودی خود زندان می شوند و نه میله های آهنی به خودی خود قفس !؟ پس چه کس بنا نهاده ؟ گویند از معماران کهن  ! از زنده به گوران لای دیوار چین جستجو باید کرد ! از برده و بردگی روزگاران تاریک و تار ؟ یا از ابداعات تاریک اند یشان ؟ یا مهمتر از همه ، از خود ، که مجری نمایش کورکورانه ؟ یا از عقاید واپسین خویش ؟ از هر کدوم به پرسی ، بپرس ؟ پاسخ مشابهی است که

سالهای زندگی نمایانگر پیری نیست بلکه فرسودگی ظاهری ، حاصل نگرش منفی و احساس بی ثمر بودن است . آری عظمت د نیای درون به همان عظمت و پهناوری جهان برون است . افرادی که کلامشان با اعما لشان مطابقت ندارد مجبورند واقعیت ها را تحریف کنند و در بعضی موارد به مبا لغه و گزافه گویی بپردازند از همین رو نمی توانیم الگوی منا سبی برای فرزندان و جامعه باشیم .  تنها یک جامعه فاقد خود خواهی و مبتنی بر تقسیم و تسهیم می تواند پایدار و شادمان باشد این تنها راه حل ممکن و عملی است اگر نمی خواهید به جنگید !! 

                                                                 ادامه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:41  توسط باران  | 

 

در گرد هما یی " افت تحصیلی "  معلمی از پوچی هیچ ، به پوچی خویش پی می برد و چنین بیان میدارد .

 

چرا  مقطع راهنمایی ، افت را در مقطع ابتدایی پنداشته و مقطع متوسطه افت را در هر دو مقاطع می دانند ؟

پیدا کردن ایراد در کار دیگران آسان است اما اگر خودمان به خواهیم همان کار را انجام دهیم

آنوقت سختی کار را متوجه می شویم . و خیلی تعجب آور است ما وقتی با بحران ها ، شد ت پیدا

می کنیم رفتارمان غیر معقول ، و به این ترتیب به نا بودی خود و  د یگران کمک می کنیم .

ما از مقطع خود با تعصب دفاع می کنیم و فراموش می کنیم . مقاطع د یگر نیز همین کار را می کنند . اسم دفاع خود را بر حق و دفاع آنها را نا حق جلوه می دهیم . در صورتیکه تمام کارکنان

مقاطع تا حدودی پشت یک پرده زندگی می کنیم . و شاید این پرده برای همه ما یکی باشد . هر چند ، که مقاطع راهنمایی و متوسطه ، از ناکامیهای خود ، ابتدایی را گناهکار می دانند . باز باید

اقرار و اعتراف کنم . که همه در این گناه و این شکست ، د ست داریم .

دیگر زمان آن فرا رسیده ، که مسولیت خود را در یا بیم  و از دیدن حقیقت بیمناک نشویم . و چشم فرو نبند یم . همه ما در این ماجرا  همسفریم . و بنابراین شیوه بر خورد ، روابط و منا سبا ت ما ،

با یکد یگر ، وضعیت زندگیما ن را ، به طور عمده و اساسی تعیین می کند . خدمت به دیگران از

سایر روابط ما جدا نیست .    چنانچه اگر کیفیت شیی تغییر کند . موجود یت آن شیی تغییر خواهد

کرد . ولی اگر کمیت آن را تغییر دهیم تغییری در موجود یت ویژه ی آن پد ید نخواهد آمد .

ولی چنا ن نشد. ما هم باری بر دوش مدیران شدیم و با کم کاری و ظاهر ی آراسته ، فروتن و  رام

شدیم و با آنها همکار ، و از اعما ل آنها چشم پوشید یم . و با هماهنگ با کمیت ها ره سپرد یم و بار دوش دانش آموزان را سنگین تر کرد یم . و تعلیم و تربیت را سست و بی بنیاد نمود یم . آنها

را وادار ساختیم . تا عمر خود را با افکار فرو رفته در نا بسامانیهای محیط کار ، و فشار زندگی

تلف نموده  و در نها یت صدایی و یا کنشی ، در محیط کار ، یعنی مدرسه ایجاد نگردد . تا مدیر در سرزنش اداره قرار نگیرد . تا لذ تی ، بیشتر در پست خود داشته ، و چاکران در پیرامون آن ،

به راحتی  نیا یش پردازند . تا افتخاری ، بر اداره ی  امور نصیب گردد . این عادتها هم چون رشته ای نازک و نا مریی ، اما هر بار که عملی تکرار می شود . رشته ای بر رشته ی قبلی تنید ه ، تا سر انجام ما نند طنابی ضخیم و چاره نا پذ یر ، بر د ست و پا ی افکار و اعما ل ما

می پیچند که باز خواهند پیچید . و این پیچش ، بر اسا س پندارها ی با طل خود پرستی ، زندگی را

سپری ، و در پرتگا ه تملق ، فرو رفته ی ،  قربا نیان مربیا نی هستیم که خود قربا نی مربیان دیگر بوده اند . آنها به واقع نمی توانستند آن چه را که خود نیاموخته بودند به ما بیاموزند و ما هم ، همچنین .... ! ولی از همه ی این گرفتاریها بیشتر ، آدمی را آسا نتر و محسوس تر ،عدم مسولیت اولیا نسبت به فرزند خویش می آزارد.که بسیاری از آنان می پندارند که چند ساعتی که فرزندشان در مدرسه بسر می برند با خیال آسوده به کار خود می روند و از شر نابسامانی فرزند در آمان هستند . بلا تکلیفی ها مد نظر نیستند و عاقبت ، قالبهای ریخته شده و شکل یافته به ظهور می رسند و داد و هوار والدین به گوش   می رسد  چند سالی به مدرسه  می روی چه یاد داده اند . یا  زمانه عوض شده. چرا جوانان خود ساخته و خود باخته ، احترام والدین را نگه نمی دارند . واگرکسی به داد او برسد و ایراد کار را گوشزد کند با داد و فریاد مانع فهم دیگران هم می شود. زیرا پدر در پی در آمد و پیشی گرفتن از دیگران در رقابت است و تلاش بیهوده ای با عرق پیشانی با ندانم کاریهای خود ، زیر بنای خویش و خانواده را سست بنیان نهاده است .  چرا ؟ چون بی گناهیش ، همان نا آگاهیش از بیگناهیش !! ای پدران با فرزندانتان ، گناه فرزند پدر بودن خویش را جبران کنید !! گر جبران نباشد کدام چیره ترین آهنگر خواهد توانست کژی هایمان را با پتک راست کند !!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:53  توسط باران  | 

در گرد هما یی " افت تحصیلی "  معلمی از پوچی هیچ ، به پوچی خویش پی می برد و چنین بیان میدارد .

 

 

وقتی برای حقیقت ضابطه ای وجود نداشته باشد و یا دیگر حقیقت جست و جو نشود همه ی چیزها

ارزششان را  از دست می دهند زیرا حقیقت منفی بی ارزش است هر حقیقت منفی مطلق در بطن

خود سم نا بود کنند ه ی حقیقت واقعی را پنها ن دارد . زما نی که جنگ و جدا ل مدیریت هست

نا بسامانی و افت همراه اوست . زیرا آنهایی که دو سا ل آخر باز نشستگی را  ، چنان با ضعف و نفس ، مدیریت را به تصرف در می آورند . تازه چه انتظار باید داشت ؟ آری من دانشمند با استعدادی که در عرض سی سا ل خدمت آموزشی خویش به انتخاب ، کتابی را نخواسته و ندانسته  مطا لعه نکرده و ازآن جمله ای  دریافت نداشته ام یا اگر مطا لعه صورت گرفته از کتابهای فرمایشی ، جهت امتیازی که در شغل خویش ، تا به ارتقا  گروه  ، تا در امتحانی با رو نویسی همدیگر و پیشی گرفتن از دیگران ، کتا ب در زیر بغل ، بی محتوا در ذهنها با پوچی کلما ت به خود معنا یافته را از سر گذرانده . فرصتی می یابم با کلما ت بی مفهوم فلسفی ، نمونه ای از نمونه های پوچی که ارزشهای زندگی ما را پر نموده اند لوح تقدیر به ارمغان آورم و حسادت با رقابت شدت به گیرد و در نهایت با عدم موفقیت ، برای تسکین خویش و دیگران به تقدیر پناه می برم که خواست این بوده و تلاش بی نتیجه ، که قبلا در پیشانی هر کسی ترسیم شده را پیش می آید هر چه ثبت است تقدیر همان خواهد بود .

من دیگر به هیچ  وجه  باور ندارم .  به کار گیری وسیله های بد ، بتواند به هدفی خوب بیانجامد.

آری مدیران بسیاری هستند که در پشت میز،  در سر کارخویش ،  باز نشسته شده اند که خود خبر ندارند . باید از مدیران هیچ خواسته ای در میان نباشد مرتب و منظم ، در سر کلاس خویش حاضر ،  تا دانش آموزان آرام ، و مانند مبصر عمل کنی و مطیع و سر به زیر به فرمان مدیر ،

یک معلم ایده آلی هستی . ولی گر خسته ای و کوفته ای از د ست دانش آموزانی که نه کتا ب آورده ، نه تکلیف انجام داده و ادعا های بی مورد اولیا از طرفی ، تا زنگ تفریح ، تا لب تر کنی .

گر چایی نباشد . لب به انتقاد گشایی . کفر  ورزیده ای . و از گناهان کبیره است . عذاب خواهی

دید. حا ل گویند چگونه ، گفتنش از عذابش بیشتر. گر مقاوت کنی . پا پوشی نثارت می کنند .

آری گوشها یمان بیمناک است و نمی توانند از خروش شادکامیها چیزی در یابند.

زیرا معلول همیشه نا آگاه است آنچه به عنوان علت به حد س و گمان در آمده است فر افکنده

می شود . و از نظر زمانی در پی آن می آید . که بدتر از همه کوته اندیشی است . اگر انسا ن

کاری بد کند  به  از آن باشد که فقر بر اندیشه اش چیره گردد .

کدام مدیر در محیط کار خود ، که روحیا ت منفی ایجاد کرده ، زدوده و به آنها عوامل مثبت را در

ذهن خود و دیگران جا  داده است در صورتیکه ، اگر سنگی را در استخر ساکنی بیاندازی امواج آن هر لحظه بزرگتر و وسیع تر می شود . اغلب ، امور جزیی تغییرات عظیم را موجب می شود.

                                                         ادامه.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:3  توسط باران  | 

مشکل این نیست که ما گزینه ای نداریم بلکه مشکل این است که از آن آگاه نیستیم ما فقط این

گزینه ها را نمی بینیم . کما ل و درستی ،  گفتن حقیقت به خود است و صداقت گفتن حقیقت

به دیگران .  در صورتیکه سیستم موقعی درست کار می کند که از آن بهینه استفاده شود.

بسیاری از ما به خاطر بی عدالتی هایی که در اطرافمان می بینیم به خشم می آییم و این خشم

تاثیر بسزایی در آموزش دارند. آری بعضی از مد یران ، وظایف را در آرایش آرامش خویش نهاده اند. زمان برایشا ن اهمیتی ندارد .  زیرا هر  زمانی ، اتاقی ، با آرایشی ، صند لی در

پشت میز در انتظار است . دیر نشسته ، زود بر نمی خیزد . زیرا کسی هوی نشستن نکند .

و زما نی که در سر کارند انتقاد را مخرب دانند . و بعد از افتادن از تخت ، تازه آغاز انتقاد

است. واضح است زمانی که از قله ی خود خواهی مدیریت ، برفها آب و نشیبی جریان می یابد  و شکننده در دره ها فرو می ریزد داد و فریاد عدالت خواهی در کوهها می پیچد که چرا حقیرم نمودید ولی به نظر من حقارت حق کسانی است که با تملق و چاپلوسی زندگی را برای دیگران تنگ و زمینه ستم را فراهم می آورند .  اشتباه ، عیب و نقص فرد نیست . بلکه عیب در سیستم تفکری که از آن استفاده می کنند . وجود دارد

متاسفانه  خطا ها  از آنجا ناشی می شود که هر کدام از طرق نفوذ نا درست ارزیابی شوند .

اینان از ضعف تفکر خویش ، مدیریت استبدادی را در بندگی ،

و از ترس میز خویش ، مدیریت دموکراسی را در هرج و مرج  می دانند .

که یک تفاوت آشکار میان دانستن و رفتار کردن وجود دارد . مدیران خود را بر تر از معلمان

احسا س می کنند . معلمان خود را بالاتر از والدین به شمار می آورند. و این در حا لی است که  دانش آموزان در بین سه نیرو در جدا ل هستند . این جدا ل ، با پیدایش بار منفی ، فاجعه است .

فاجعه ای که انسانهای معصوم در پی تو راه افتند پل زیر پا یت ساخته نشود . به پرتگاه سقوط

کنی . و مسولیت دیگران را هم بر دوش داشته باشی . آن گاه ، اعترا ف به گناه خویش ،چندان

سود مند نیست .                                                 ادامه.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:31  توسط باران  | 

 

 

 

 

در گرد هما یی " افت تحصیلی "  معلمی از پوچی هیچ ، به پوچی خویش پی می برد و چنین بیان میدارد .

حضور ما بر زمین ، نه طرح و تدبیری عقلا نی در جها ن پیرامونما ن ، و نه غرض یا معنا ی پیشاپیش مقرر شده ای در زندگیمان می بیند . ما معمولا از خصلت " ممکن یا پوچ " موقعیتمان رنج نمی کشیم هنگامیکه بی معنایی کارها ی عادی روزانه مان ناگهان ما را فرا می گیرد در چنان لحظه هاست که پوچی ، دچار وسوسه ی هیچ انگاری ، که نه انسان و نه جهان هیچ کدام پوچ نیستند . بل پوچی در همزیستی انسان  نهفته است که پوچ یا احساس بر آمده از نا همسازی ارزشها و کوششهای آدمی است .

 

 

به منظور تغییر نگرشها در روشهایی خا ص ، به با زنگری ، آ ینده نگریها و تجارب بیشتر آموزش تجربی یا ادراکی به تشویق راههای جدید کار کردن دارند کارآموز را به داشتن تفکری

متفاوت وادار کنند .

اعضای جامعه ، موجوداتی منفعل نیستند و می توانند در سیر جامعه ی خود موثر افتند.

مدیران متکبری که به نظر می رسد مدرسه موفقی دارند . ولی افراد و کارکنانشا ن نا موفق و ناراضی هستند . بعضی از مدیران تصور می کنند مد یران خوبی هستند در حا لی که نظر

کارکنان غیر از این است .

به نظر می رسد مدیران دو گروهند گروهی فقط به دستاوردهای قدرت علاقمند ند . و گروه دوم فقط به فکر کارکنان هستند .

اولی را گروه مستبد و بی گذشت و  دومی را آزاده و انسان نام می گذارند ! در صورتیکه هیچ یک از مدیران این دو گروه ، مدیری نیستند بلکه تنها نیمه مدیرند .

شرایط مدیر شایسته و کفا یت و موفق آن مدیری است که هم کیفیت محتوای قوانین کاری و هم شارژ روحیا ت کارکنان توجه داشته باشند . این هر دو لازم و ملزوم یکد یگرند . و هر دو در کنار هم هدفدارترند. که نها یت هدف ،  تعلیم وتربیت است  . که خود نیز تعلیم بر  تعلم است .

زیرا هدفها  ،  رفتار را آغاز می کنند . پی آمد ها ، رفتار ها را حما یت و تقویت می کنند .

ما  ،  در فقر کرداریم . اوامر ها وسیله نیستند . تا به آن وسیله به اهداف نزدیک شویم بلکه ما

را از اهداف گریزان می کنند . پس آقای مد یر ، مهم نیست که در حضور شما چه می گذرد

بلکه مهم آن است که در غیا ب شما چه می گذرد ؟

                                                                                                 ادامه....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:33  توسط باران  | 

 

 

در گرد هما یی " افت تحصیلی "  معلمی از پوچی هیچ ، به پوچی خویش پی می برد و چنین بیان میدارد .

حضور ما بر زمین ، نه طرح و تدبیری عقلا نی در جها ن پیرامونما ن ، و نه غرض یا معنا ی پیشاپیش مقرر شده ای در زندگیمان می بیند . ما معمولا از خصلت " ممکن یا پوچ " موقعیتمان رنج نمی کشیم هنگامیکه بی معنایی کارها ی عادی روزانه مان ناگهان ما را فرا می گیرد در چنان لحظه هاست که پوچی ، دچار وسوسه ی هیچ انگاری ، که نه انسان و نه جهان هیچ کدام پوچ نیستند . بل پوچی در همزیستی انسان  نهفته است که پوچ یا احساس بر آمده از نا همسازی ارزشها و کوششهای آدمی است .   

 

بنام خالق ، خالق زیباییها – گر جملا ت زشت و زیبا باشند زیباییها نثارتان ، و  زشتی ها به رخم .

                                                     چرا  افت ؟

یکی از مهمترین کوششهای انسا نی  مد یریت است. زیرا همه ی  مدیران ، در همه ی رده ها و درهمه گونه سازما ن ، وظیفه ی بنیاد ی ، طراحی و پا یا  نگهداشتن محیطی را بر عهده دارند.

که فراهم آوردن محیطی مطلوب ، برای کار کرد اثر بخش و کار آیی افرادی که در گروه ، کار می کنند به پی آمدهایی برسند.  که در آن افراد از راه همکار ، و به گونه گروهی ، بتوانند ماموریتها و هدفها ی بر گزیده ای را به اجرا در آورند.  به سخن د یگر ، مدیران این مسولیت

را بر عهده دارند تا فرصتی پد ید  آورند که افراد بتوانند بهترین یاریها ی خود را برای رسید ن

گروه به هدفها ی  خود ارایه دهند.

مد یران باید محیطی مولد بوجود  آورند . مد یریت دانشی است به عنوان فنون هنری به شمار

می آید.در حا لی که دانش پیش می رود هنر نیز به پیش گام بر می دارد بی گمان دانشی است

که زیرساز مدیریت است . هر دانشی کاربرد روش علمی پدید آوردن و پرورش آگاهی است

از این رو ما دانش را آن می دانیم که دارای مفاهیم کلی نظریه ، و د یگر آگاهیها ی فشرده ی روشنی باشد . که از فرضیه ها ، آزمایشها . تجربه و تحلیل ها پدید آمده باشد از راههای انجام

دادن کارها ، شیوه ها ی  د ست یافتن به پی آمدی معلوم ، در همه زمینه ها ی کار ، فنون از اهمیت بر خوردار ند .

هرمد یری که از این دانش بهره می جوید موفق تر است  

                                                                                  ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:24  توسط باران  | 

مطالبی در زمینه جامعه شناسی از کتابی خوش آمد و فصلی از آن انتخا ب و

برای شما عزیزان ، تا فرصتی یافتید شاید به خواند نش به ارزد .

 

زمینه ی جامعه شناسی – تالیف:اگ برن و نیم کوف   - اقتباس: آریان پور

 

 

تکامل اجتماعی

 

جامعه همانند هر یک از اجزاء خود ، کار کرد یا وظیفه ای اساسی دارد . و آن تامین آسایش انسانی است . به شهادت تاریخ ، آسایش انسانی اساسا به دو امکان ، امکان رفع موانع زنده ماندن و امکان تحقق خواست ها ، بستگی دارد . و بدیهی است که این دو امکان بدون تسخیر طبیعت دست نمی دهد و تسخیر طبیعت نیز هنگامی امکان می یابد که روابط اجتماعی شایسته ای میان انسانها بر قرار شوند . چنان که آسایش و خوشی انسانی با آن که نمودهای ذهنی هستند به برکت نمودهای عینی به بار می آیند و همچنان که نمودهای عینی زندگی راه کما ل می سپارند آسایش و خوشی انسانی نیز شد ت می گیرند نمودهای دو گانه در سراسر تاریخ انسان کما بیش به موازات یک دیگر تکامل یافته اند . و همواره بر سرعت تکامل آنها افزوده شده است با این همه هنوز نقص های بزرگی در زندگی انسان راه دارند . هنوز انسان نمی تواند روابط اجتماعی را به صورت انسانی در آورد از کوته بینی و تعصب و سود جویی خصوصی برهد. بهره کشی انسان از انسان را پایان بخشد . و ناداری و نادانی و بی دادگری و جنگ را بزداید . هنوز انسان نمی تواند ایمنی فردی و جمعی را حل کند و با خاطری آسوده به مسایلی والاتر چون کشف حقیقت و خلق زیبایی و ترویج نیکی پردازد . و پا به آستانه جهان شگرفی گذارد . تکامل یک میلیون ساله انسانی در قبا ل تکاملی که مورد نظر انسان معاصر است نا چیز است و از این رو انسان برای نیل به خواست های بزرگ خود باید در راه تکامل اجتماعی ، تن به کوشش هایی دهد اگر در دنیای آهسته ، همه ی مردم زمام تکامل اجتماعی را به دست نگیرند نه تنها جامعه با سرعت دلخواه انسان تکامل نخواهد یافت بلکه ایستادگی لجوجانه سود جویان در برابر تحولات جبری ، تضادهای گوناگونی در عرصه زندگی اجتماعی به وجود خواهد آمد . و جامعه را به کام مصیبت های بزرگی چون بحران اقتصادی و تنگ دستی و روان بیماری و آشوب و خود کامگی و خون ریزی خواهد افکند . کسانی که مفهوم روابط متقابل اجتماعی را درست در نمی یا بند گمان می برند که جامعه سراسر از دستیاز انسان بیرون است . ولی انسان همچنان که با شناخت قوانین یا ضرورتهای طبیعی ، نیروهای طبیعی را مهار می کند و طبیعت را به خواست انسانی خود می گرداند . در تغییرات تکاملی جامعه تاثیر گذارد . لزوم شناخت قوانین تکاملی جامعه از این جاست . کسانی که راه تکاملی جامعه ی خود را می شنا سند و با شوق و ذوق و خواست پا بر آن می نهند خود به خود تندتر و چابک تر از آنانی که نا دانسته و ناخواسته و تنها به حکم جبر جامعه ، رانده می شوند پیش می تازند . و با پیش تازی خود ، تکامل جامعه را تسریع می کنند . همه ی کسانی که سالم به دنیا می آیند برای هزاران نوع تکاپوی ذهنی و عینی آمادگی دارند ولی هر یک مطابق پایگاه اجتماعی خود ، به فعا لیت های معینی کشانیده می شوند از تاریخ تکامل طبیعی انسان بر می آید که ساختمان بدنی انسان از دوران یخ بندان تا کنون تغییر قابل توجهی نکرده است از لحاظ ساختمانی ، بین سوئدیان و ایرانیان تفاوتی نیست تفاوت انسان ها زاده ی محیط اجتماعی آنهاست  همچنین تفاوت های افراد یک واحد اجتماعی اساسا زاده ی روابط اجتماعی است .

هر انسانی یارای آن دارد که در حدود امکانا ت تاریخی عصر خود ، در جامعه موثر افتد همچنان که هر معلولی می تواند علت گردد . و خود به خود در علت خود تاثیر گذارد انسانی که از بیداری و بینش اجتماعی بر خوردار باشد امکانا ت وسیعی برای دگرگونی جامعه ، برای تاریخ آفرینی می یابد عمیقا پویش های میرنده مرگ آور را از پویش های نو  زندگی گستر باز شنا سد و به اقتضای شناخت خود و به الهام نیروهای زنده واقعیت ، دستی بر دست های سازنده فردا بیفزاید و با خواست و آگاهی ، جامعه را در راه پر نشیب و فراز تکامل رهبری کند .  

ملاک تکامل عمومی انسان افزایش آسا یش انسانی است و آسا یش انسانی مستلزم ایمن گردیدن زندگی و خرسند شدن خواست های انسانی است .   

 

                                                                              پایان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:10  توسط باران  | 

مطالبی در زمینه جامعه شناسی از کتابی خوش آمد و فصلی از آن انتخا ب و

برای شما عزیزان ، تا فرصتی یافتید شاید به خواند نش به ارزد .

 

زمینه ی جامعه شناسی – تالیف:اگ برن و نیم کوف   - اقتباس: آریان پور

 

 

باز سازی جامعه

 

دیده ایم که بر اثر نو آوری برخی از عناصر جامعه سخت دگرگون می شوند .و بعضی تغییری ژرف نمی کنند و آن گاه پس افتاد گی اجتماعی روی می دهد و تعادل جامعه از میان می رود و ناسازگاری اجتماعی پیش می آید که نا سازگاری اجتماعی زاینده کج روی های فردی و جمعی گوناگون است و حیا ت فرد و بقای جامعه را به خطر می اندازد . بنابراین زندگی اجتماعی با ناسازگاری نمی سازد و جامعه چون به ناسازگاری افتد ناگزیر از آن است که با تلاش خود دگرگونی هایی پدید آورد و بدین وسیله بر سازگاری جدیدی دست یابد . سازگاری جدیدی که از سازگاری پیشین تمام تر و وابسته ی نظام اجتماعی کامل تری باشد .

دگرگونی هایی که جامعه برای همنوا کردن مجدد عناصر خود به بار می آورد یا مثبت یا منفی هستند . روشن است که دگرگونی مثبت نوعی سیر تکاملی و مستلزم نو آوری های تازه است و دگرگونی منفی نوعی سیر قهقرایی است و نفی نو آوری پیشین را ایجاب می کند .

تلاش هایی تکاملی یا مثبتی که جامعه برای باز سازی خود یعنی باز یافتن سازگاری مجدد یا نوسازگاری و یافتن نظامی کامل تر صورت می دهد به دو شکل در می آیند جنبش های کند یا اصلاحی و جنبش های تند یا انقلابی.

برای ظهور یک جنبش اصلاحی چند مقدمه لازم است :

1- نوآوری در بعضی ازشئون اجتماعی   

2- پس افتاد گی سایر شئون اجتماعی و ناسازگارشدن جامعه  

3- تشخیص لزوم باز سازی جامعه 

4- تعیین نو آوری های لازم برای باز سازی جامعه 

5- فراهم کردن وسایل ضروری 

در گذشته مخصوصا در جامعه های ایستا فلا حتی جنبش اصلاحی به ندرت و با دشواری روی می داد طبقه حاکم که تثبیت امتیازات خود را در تثبیت اوضاع اجتماعی می دید طبعا از هر گونه اصلاحی روی گردان بود فقط هنگامی که تحولاتی جبری پیش می آمدند و سازگاری اجتماعی از میان می رفت و باز سازی جامعه با سیر قهقرایی میسر نمی شد طبقه حاکم برای آن که جامعه را از انفجار انقلابی باز دارد به اکراه به پاره ای تغییرات اصلاحی تن می داد .

جنبش های انقلابی : نهضت انقلابی جنبشی است سخت و ناگهانی برای ایجاد نو آوری هایی که به وسیله رفع ناسازگاری اجتماعی پنداشته می شوند. هنگامی پیش می آید که اولا ناسازگاری جامعه بر اثر روی ندادن جنبش اصلاحی یا کاستی های آن ، به نهایت برسد و ثانیا مردم به شدت از ناسازگاری جامعه رنج بکشند و متشکل شوند در چنین وضعی انفجار در می گیرد .

چنانچه حرکتهایی که از نارضایتی بوجود می آید به صورت یک شورش یا انقلاب پدیدار می گردد که بین شورشگر و انقلابی تفاوت عمده ای وجود دارد وقتی ذهنیت انسان برای پذیرش تازه ها آماده نیست مانند تفاوت بین کسی که می گوید من این خانه را ترک می کنم و آتش می زنم چون دیگر هیچ گاه به اینجا باز نخواهم گشت و فرد دیگری که می گوید من این خانه را ترک می کنم و سپس ساختن خانه ی جدیدی را آموخته ام تا خانه بهتری بسازم و در آن زندگی کنم شخصیت فرد انقلابی از طریق اراده ی تغییر دادن ، از پایه و اسا س ، تغییر دادن تعیین می شود او می داند که مفهوم تغییر یک چیز ، در بد دانستن آن نهفته نیست بل در این مطلب است که اگر در راه تغییر آن بکوشیم ممکن است بهتر شود این تفاوت عمده ای است که همه ما از بزرگ گرفته تا کوچک اگر همواره در میان سیل اطلاعات در حرکتیم سرعت بگیرد نیرومند تر می گردد . اگر نیرومندی در حرکت های عظیم اخلاقی نمایان گردد تا انقلاب به صورت یک آتشفشان ظاهر نگردد و ویرانی به جای نگذاردبل با اصلاحات توام گردد البته باید توجه داشت که هم انقلاب ها و هم آتشفشانها هر گز به شکلی ناگهانی و بدون دلایل و علل مقدماتی و ممتد به وجود نمی آیند و منفجر نمی گردند ما به ظاهر فقط انفجار ناگهانی یک آتشفشان را می بینیم و متحیر می شویم اما باید توجه داشت که در زیر سطح رویی زمین نیروهای فراوانی در طول قرون متمادی عمل کرده اند و فعل و انفعالها داشته اند و آتش ها با هم شده اند ولی ناگهانی جلوه می کنند باید دانست که افکار و شرایط اقتصادی و اجتماعی هستند که انقلاب ها را به وجود می آورند
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط باران  | 

 

 

مطالبی در زمینه جامعه شناسی از کتابی خوش آمد و فصلی از آن انتخا ب و

برای شما عزیزان ، تا فرصتی یافتید شاید به خواند نش به ارزد .

 

زمینه ی جامعه شناسی – تالیف:اگ برن و نیم کوف   - اقتباس: آریان پور

 

پس افتاد گی فرهنگی

 

با وجود ایستادگی لجوجانه ایست گرایان اجتماعی در برابردگرگونی ، جامعه های بزرگ بر اثر

نو آوری فرهنگی همواره دگرگونی می پذیرد . هنگامیکه یکی یا بعضی از عنصرهای فرهنگی یک جامعه دگرگون شود به ناگزیر تناسبی که بین آن عنصر و عنصرهای دیگر بر قرار است از میان می رود و در نتیجه پس افتاد گی فرهنگی پد ید می آید . پس افتاد گی فرهنگی ، عقب ماندن سازمان سیاسی بسیاری از جامعه هاست .

بی سازمانی اجتماعی

پس افتاد گی یکی یا بعضی از عنصر های فرهنگی باعث تزلزل هیئت  فرهنگی یا پیکر بندی فرهنگی می شود و جامعه را به سوی ناسازگاری و صورت نهایی آن ، بی سازمانی می راند .

هر سازمانی ، چه خود جامعه باشد چه یکی از موسسات آن ، به سبب ناسازگاری ، به بی سازمانی کشانیده می شود در نتیجه ناسازگاری داخلی سازمان ، روابط سازمانهای فرعی آن می گسلند و یگانگی آن ها از میان می روند از این رو سازمان از کار کرد های خود عاجز می آید و این عجز نشانه صریح بی سازمانی است . بد یهی است که اگر بی سازمانی دامنگیر سراسر جامعه شود رنج های فردی و اجتماعی بسیار بزرگی به بار خواهند آمد که بسیاری از کج روی های اجتماعی اعم از روان رنجوری و  روان نژندی و روان پریشی زاده ی ناسازگاری و بی سازمانی جامعه اند . همه ی نا سازگاری هایی که در زندگی انسانی راه دارند چه به صورت ناسازگاری بدن انسان و مقتضیا ت زندگی اجتماعی باشد چه به صورت ناسازگاری جامعه و طبیعت ، به نا سازگاریهای داخلی جامعه منتهی می شوند . در این جامعه ها در نتیجه ی تکامل سریع نیروهای مولد ، سخت بر ثروت جامعه افزوده است ولی از این ثروت فراوان ، سهم قابلی به اکثر اعضای جامعه نمی رسد و از این رو بین محرومان و صاحبان امتیازات اجتماعی مبارزه پر دامنه که اعتراض و اعتصاب  از جلوه های آنند جریان دارد. بر اثر آزمندی بی کران آنان که دارند و تنگدستی عظیم آنان که ندارند گاه به گاه تولید اقتصادی چندان بالا می رود و قوه خرید جامعه چندان پایین می آید که چرخ صناعت از کار باز می ایستد و بحران اقتصادی در می گیرد بحران به بی کاری می کشد و بی کاری فقر را به اوج می رساند و این دو خانواده ها را در هم می شکنند و بیماری های بدنی و روانی را دامن می زنند و دامنه انحرافات اجتماعی را می گستراند پس اندیشه به انحطاط می گراید علم و هنر و فلسفه پریشان می شوند انسان محض خوشی های گذران فردی ، مصالح اجتماعی را لگدما ل می کند و لرزه بر ارکان سازمان اجتماعی می افتد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:58  توسط باران  |