تبليغاتX
باران
اشتیاق به صلح تقریبا مثل اشتیاق شورانگیز

عشق است همه ی آنچه مثبت است صلح

است و همه ی آنچه منفی . چیزهایی است

که ما در میان آنها زندگی می کنیم .

همه را می توان برای مدتی فریب داد . عده ای

را هم می توان برای همیشه فریفت . اما همه را

برای همیشه فریب نمی توان داد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:10  توسط باران  | 

چگونه احساسهای زمان حال می توانند

احساسهای گذشته را تحریک کنند دردهای

گذشته اغلب در زمان حال تجربه می شوند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 21:48  توسط باران  | 

 

   چاه های ژرف همواره کند انباشته می شوند

     عمری باید  تا  در یابند که در ژرفنا ها شان

                  چه جای گرفته است !!

                                                                   نیچه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 23:20  توسط باران  | 

 

   هیچ دانه ی برفی . در یک بهمن عظیم .

 

  به تنهایی مسئو ل نیست .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 22:53  توسط باران  | 

تمام چیزهایی که دنیا از آن تشکیل شده است عبارت

 

است از اصل حقیقت زندگی و حقیقت و تفکرات

 

         مخلوقات .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 16:42  توسط باران  | 

 زندگی امروز ما ، حاصل کشت ها ی دیروز ماست

 

 

مقدمه : 

 

از آغاز تاریخ بشر ، انسان در صدد پی بردن به قاعده و نظم موجود در پدیده ها و رویدادهای

 

جهان خود بوده است . بدین جهت به کشف قوانین ، اصول و نظریه های حاکم بر پدیده ها و

 

رویدادها نا یل آمده است . اما باید توجه داشت که این قوانین و اصول تحت شرایط خاصی اعتبار

 

دارد این شرایط زیر بنای صحت آن ها را تشکیل می دهد . شک نیست که پی بردن به قاعده و

 

نظم میان پدیده ها و رویدادها در علوم فیزیکی و زیستی در مقایسه با علوم انسانی و اجتماعی با

 

سهولت بیشتری انجام می شود زیرا موضوع اصلی در علوم انسانی و اجتماعی ، انسان است به

 

رغم پندارهای گوناگون در باره جبر و اختیار انسان ، می توان انسان را در باره ی انجام امور

 

صاحب اختیار قلمداد کرد اما این بدان معنی نیست که هیچ گونه قاعده ای نمی تواند بر رفتار

 

انسان حاکم باشد زیرا در غیر این صورت باید چنین پنداشت که رفتار آدمی غیر قابل توصیف

 

، پیش بینی و غیر قابل کنترل است . این گفته ای است که حتی برای فرد عامی نیز قابل پذیرش

 

نمی باشد . بنابراین باید توجه داشت که رفتار آدمی پیچیده است و عوامل بسیاری در ایجاد آن

 

دخالت دارد . که به ظاهر آن سازمان نا یافته و حتی متناقص جلوه گر می کند . اما می توان با

 

روش مناسب به شناخت آن پرداخت اگر تا کنون برای تبیین رفتار آدمی امکان به دست دادن

 

قوانین د قیق فراهم نشده است دلیل آن استفاده از روش های نا مناسب بوده است . ..

 

 

 

 

 

 

 

 

نگرش و رفتارما ، در قبال یک فرد بستگی به نوع دیدی است که به او داریم ما جهان هستی را

 

می بینیم اما نه آنگونه که هست بلکه آنگونه که خودمان هستیم و یا نسبت به آن شرطی شده ایم.

 

هنگامیکه می خواهیم آنچه را که می بینیم توصیف کنیم در حقیقت خود پیش تصورات و

 

برداشتهای خویشتن را توصیف می کنیم . هنگامیکه دیگران با ما در مورد مساله ای مخالفت

 

می کنند فورا به این فکر می افتیم که آنها اشتباه می کنند اما هما نگونه که هر کسی از یک دید

 

منحصر به فردی به مساله نگاه می کند .

خود آگاهی ، هم بر نگرش و رفتار ما و هم بر نحوه ای که دیگران را می بینیم تاثیر می گذارد .

 

و برای ما به منزله طراحی از ماهیت اصلی بشر تبدیل می شود در واقع ، هنگامیکه در نظر

 

نگیریم چگونه به خویش یا دیگران نگاه کنیم قادر نخواهیم بود که به فهمیم دیگران چگونه خویشتن

 

و جهان خود را می بینند و احسا س می کنند . ما به عنوان انسان مسول جان و زندگی خویش

 

هستیم رفتار ما به د لیل تصمیما ت ماست . نه شرایطمان . ما می توانیم احساساتمان را تابع

 

ارزشها قرار دهیم . نه بر احسا س . افراد حسا س اغلب تحت تاثیر محیط خویش قرار می گیرند

 

مثلا اگر هوا خوب باشد احسا س خوبی دارند و اگر اینگونه نباشد بر نگرش و عملکرد آنها تاثیر

 

می گذارد . افراد انتخا بگر این تا ثیر پذیری را ندارند . و بدی یا خوبی هوا برای آنها فرقی

 

نمی کند افراد حسا س همچنین تحت تاثیر محیط اجتماعی خویش قرار می گیرند .وقتی دیگران با

 

آنها رفتار خوبی داشته با شند آنها احسا س خوبی دارند و اگر بر عکس باشد . آنها محافظه کار

 

مانند مدیران می شوند . افراد حسا س زندگی احسا سی خود را با توجه به رفتار دیگران پا یه

 

ریزی می کنند توانایی تبدیل یک محرک به یک روش برای یک شخص انتخابگر ، یک اصل

 

به شمار می رود افراد حسا س از طریق احسا سا ت شرایط محیط و موفقیت ها پیش می روند .

 

در حا لیکه افراد انتخابگر از طریق ارزشهایی که به دقت در باره آنها اندیشیده و انتخا ب کرده اند

 

پیش می روند . ابتکار داشتن به معنی خود خواهی و مهاجم بودن نیست بلکه به مفهوم شناخت

 

مسولیت خویش در برابر رویدادن و ایجاد مسا یل است .

 

آنها می دانند که احسا سا ت بد در زمان حا ل تصویر ذهنی شخص را ضعیف تر می کند اما

 

تجربه آموختن از کارها ی گذشته به مراتب بهتر است آنها تجربه و کار تازه ای از نا شناخته ها

 

پیدا می کنند آنها عاشق مبهما ت و چیزهای نا شناخته اند آنها همیشه ناجی زمان حا لند . زیرا

 

می دانند آنچه دارند همین است. در روابط عشقی ، حریص و بی بند و بار نیستند رابطه ی عشقی

 

شان انتخابی است اما عمیقانه عشق می ورزند . آنها کسانی را دوست دارند که دارای استقلال

 

باشند و برای خودشان انتخا ب نما یند . زندگی کنند . آنها هیچ گاه به د نبا ل تا یید و تصویب

 

دیگران نمی روند آنها قادرند بدون تا یید دیگران کارشان را انجام بدهند . اگر شما به خواهید

 

بدانید که این نوع مردم چه فکر می کنند فقط کافی است به حرفها یشا ن گوش دهید آنچه فکر

 

می کنند به زبان می آورند و عمل می کنند اگر شما چیزی علیه شا ن بگویید مضطرب و ناراحت

 

نمی شوند آنا ن نیاز ندارند که هر کسی آنها را دوست بدارد و یا کارهایشان مورد تایید شان واقع

 

گردد . آنها مردمان انقلابی نیستند اما هر گاه قانون و مقرراتی را زاید و مضر بدانند از انتخا ب

 

خودشان استفاده می کنند اجتماعا ت را یک قسمت از زندگانیشان می بینند از دنبا له روی امتناع

 

می کنند وقتی چند قدم به عقب بر می گردند و به زندگی و حیا ت نگاه می اندازند می دانند که به

 

محل و جا ی مشخصی نمی روند قادرند از زندگی لذت ببرند و دقایق زمان حا ل خودشان را به

 

سوی تکامل پیش برند . آنها به رفتار و اعما ل دیگران با چشم بصیرت نگاه می کنند آنچه ممکن

 

است به نظر دیگران گره خورده و غیر قا بل فهم بیا ید آن را به روشنی ، قا بل فهم می بینند

 

ارزش معنوی شا ن در با طن خودشا ن است . بنابراین هر نوع فشارها ی خارجی ارزش آنها را

 

تهدید نمی کند فهمیدن این مطلب بسیار مشکل به نظر می رسد چون اکثریت به وسیله وقا یع و

 

حوادث خارجی ، یا افکار و عقاید مردم به آسا نی تهدید می شوند اما مردما نی که از سلامتی

 

و استقلا ل فکری بر خوردارند نمی دانند که چگونه باعث تهدید دیگران بشوند . آنها هر گز در

 

جنگی که فایده ندارد شرکت نمی کنند برای اهمیت شهرت پیدا کردن ، خودشا ن را بیهوده به

 

آب و آتش نمی زنند . اگر جنگ به آنها کمک کند و تنوعی در زندگیشا ن پدید آورد خواهند

 

جنگید اما هر گز به آن روی نخواهند آورد . جنگیدن جز خرابی و تباهی چیز دیگر به ارمغان

 

نمی آورد آنها همواره به دیگران کمک می کنند و در راهی قدم بر می دارند که بتوانند زندگی

 

مردم را مطبوع تر یا قا بل تحمل تر بسازند آنها قصد تعدی و تجاوز ندارند و راجع به چیزی

 

دروغ نمی گویند از افکار و رفتارهای مخرب و انحرافی احتراز می کنند آنها با فعا لیت از

 

امکانات موجود بهره برداری می کنند نه از امکاناتی که دوست دارند . وجود داشته باشد آنها با

 

مردم صحبت می کنند اما راجع به مردم صحبت نمی کنند به دیگران کمک می کنند ولی سرزنش

 

نمی کنند از انجام کارها از نیروی فکری استفاده می کنند و به امور خلا قیت و نو آوری دست

 

می یابند کار و فعا لیت بسیار می کنند انرژی شا ن غیر طبیعی نیست فقط در اثر عشق به زندگی،

 

فعا لیت آنهاست هرگز نمی گویند  به قدر کافی می دانند . در جستجوی دانستنی های بیشتری اند

 

و می خواهند از هر دقیقه ی زمان حا ل شا ن چیزهای تازه بیاموزند ارزش وجودی آنها

 

اختصاص به محل یا خانواده یا کشور ندارند خودشان را متعلق به نژاد بشریت می دانند در راه

 

مبارزه حد و مرز نمی شناسند چه آنها خودشا ن راقسمتی از کل بشریت می دانند از کشته شدن

 

بیشتر دشمنا ن شاد و خوشحا ل نمی شوند چون دشمن هم از نژاد بشریت است آنها از سنت های

 

خرافی دوری می جویند همه مردم را بشر می دانند از لحاظ اهمیت، کسی را بالاتر از خودشان

 

نمی دانند هر وقت زمین خوردند همین طور بی حرکت نمی خوابند دو مرتبه بلند می شوند و گرد

 

و خاک را از تن می زدایند با نیروی تازه ای به زندگی ادامه می دهند . و وقتی صحبت بر سر

 

ترقی و پیشرفت اجتماعی است فداکاری کامل و از خود گذشتگی نشان می دهند. منافع اجتماع

 

را بر منافع شخصی ترجیح می دهند . چون خود را جز اجتماع می دانند . به دنبا ل فرصت

 

و پست و مقام نیستند در جستجوی واقعیت اند. واقعیت را از طریق ارضا ی شخصی به دست

 

نمی آورند بلکه از طریق وفاداری به هدف و غا یتی ارزشمند پیش می روند . ارزش به معنی   

 

اهمیت دادن به هد ف است چه بسا اشخا ص ، چنان در جستجوی وسیله گرفتار می شوند که

 

هدف را فراموش می کنند و ارزشهای نهایی را از یاد می برند . ارزشهای نهایی آنهایی هستند

 

که شما را ارضا می کنند و زندگیتان را غنی و پر بار می سازند . اگر بخواهید خواهند داد . اگر

 

به جویید پیدا خواهید کرد . اگر در بزنید بالاخره به رویتان باز خواهد شد .

 

اما علت آن است که بسیاری از ما معنای خواستن را نفهمیده ایم خواستن واقعی آن است که

 

به تصمیم واقعی بینجامد و تصمیم واقعی آن است که به عمل منجر شود و و تنها عمل صحیح

 

است که ما را به نتیجه می رساند . دانستن و توانستن ، تنها در سایه عمل معنی و مفهوم پیدا

 

می کند رفتار ما از هر موعظه ای موثر تر است مشعل دار خیر و نیکی با شید .

 

مدیر خود باشیم :

 

   می گویند :

 

نخست رهبری ایجاد می شود و بعد مدیریت پدید می آید رهبری و مدیریت را نباید یکی دانست .

 

چرا که مدیریت به معنای انجام درست کارها ست . اما رهبری به معنای انجام کارهای درست

 

است مدیریت توانایی در بالا رفتن از پلکا ن موفقیت است در صورتی که رهبری مشخص

 

می کند نردبان بر دیوار راست و مطمین گذاشته شده است . مدیریت کار آمد و موفق ، بدون

 

رهبری موفق به مانند آب در هاون کوبیدن است .   چون ما اغلب در قلمرو مدیریت گرفتار

 

شده ایم بر این باور که پدر و مادر ها نیز در بسیاری از اوقات در دام الگوی مدیریت می افتند.

 

و به جا ی اندیشید ن به مسا یل هدف و احسا س خانواده به مسا یل چون کنترل ، قابلیت و قوانین

 

توجه دارند. در صورتیکه از راه تخیل ، می توانیم جهانی از مسا یل با لقوه ی درونی را مجسم

 

کنیم . و از راه وجدان ، می توانیم با مجموعه قوانین هستی ارتباط بر قرار کنیم این دو ویژگی

 

به علاوه خود آگاهی ما را در انتخا ب خط مشی وشیوه زندگی یاری می کنند از آنجا که خط مشی

 

زندگی ما پیشتر بر اسا س خط مشی زندگی نیاکا ن ما بوده است . لذا نحوه انتخاب خط مشی

 

زندگی ما در واقع فراتر از تغییر الگویی است که ما پیشتر داشته ایم تشخیص الگوها ی ناقص

 

و بی کفا یت موجب می شود تا در انتخاب الگو و خط مشی زندگی خود توجه بیشتری نماییم .

 

همه ی ما قربا نیان مربیانی هستیم که خود مربیا ن دیگری بوده اند آنها به واقع نمی دانستند

 

آن چیزی را که خود نیاموخته بودند به ما بیاموزند و ما هم  ، همچنین !!

 

بسیاری از ما در گسترش و بالا بردن خود آگاهی خویش ، شیوه ها و خط مشی های پیش پا

 

افتاده ای را کشف می کنیم و اینگونه به نظر می رسد که از هیچ ارزشی بر خوردار نیستند

 

و با چیزها و مسا یلی که در زندگی برای آنها ارزش قایلیم سر نا سازگاری دارند ولی ما مجبور

 

نیستیم با آن شیوه ها و خط مشی ها زندگی کنیم بلکه می توانیم با آن شیوه ها و خط مشی ها

 

زندگی کنیم . بلکه می توانیم با استفاده از قدرت تخیل و خلا قیت خویش شیوه هایی را اتخا ذ

 

کنیم که موثرند و با ارزشها ی ما سازگارند و نیز با اصول درستی که به ارزشها ی ما معنا

 

می بخشد . زیرا برای چه زندگی می کنیم  مگر د لیل زیستن ، آسا ن تر کردن حیا ت برای

 

یکد یگر نیست ؟  اکنون در مکا نی هستیم که افکار و اعما لما ن در چند ین سا ل اخیر ما را

 

به اینجا آورده است آنچه در ده بیست سا ل آینده تجربه خواهیم کرد متاثر از کارهایی است که

 

همین امروز انجام می دهیم .

 

راه موفقیت همیشه در دست ساختن است موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پا یا ن رسیدن .

 

تعیین هدف ، پا یه ی همه ی موفقیت های زندگی و اولین گام برای تبد یل ذهنیت ما به

 

عینیت ها ست . وقتی مردم شبیه همدیگر باشند ما یلند که همدیگر را دوست بدارند ولی عکس

 

آن باشد چگونه باید همدیگر را دوست داشت . آن گاه به جای آنکه محترمانه از در اطاعت در

 

آمده باشیم ما را به اکراه و اجبار به اطاعت آورند . که خود جبری است خود خواسته .

 

وقتی رد پا ی معنا را در زندگی گم می کنیم  یا اصلا نمی توانیم آن را پیدا کنیم زندگی مملو

 

از درد و زنج می شود بی معنا یی زندگی می تواند خلا یی باشد که این حس را در ما ایجا د

 

می کند هرچه انجام می دهیم بیهوده و عبث است بسیاری از ما تلا ش می کنیم معنا ی زندگی را

 

از دریچه ی د یگران بیا بیم و در جستجوی تا یید و واکنش دیگران به مانیم اما این جستجو به

 

تصویری غیر حقیقی منتهی می شود که هر گز حس حقیقی معنا ی درونی را به ارمغان نمی آورد

 

معنا هما ن نیروی تفکر است که از همه ی تجربه ها یمان محافظت می کند و در نا خود آگاهمان

 

وجود دارد . بنابراین باید به درون خود رجوع کنیم تا آن را بیا بیم معنا انتشار آگاهی است

 

هر چیزی در این دنیا دارای معنا است و این ما هستیم که باید آن را پیدا کنیم ما همگی مفسران

 

و مترجمان معنا هستیم .

 

روابط انسانی بر پایه نیروی تفکر تقسیم شده بین همه ی افراد استوار است اسا س روابط میان

 

افراد ، پیشرفت و توسعه ی نیروی تفکر آنا ن است به بیا ن د یگر ماهیت هر رابطه به نحوه

 

اندیشید ن ما بستگی دارد . خوب و دقیق ، دلسوزانه ، منسجم و منظم فکر کردن بزرگترین

 

هدیه ی ما به پیکره ی انسا نیت وخودما ن است . اگر به خواهیم روابط سازنده ، شاد و وقا نع

 

کننده ای داشته باشیم نخست باید درک و شنا خت درستی از جریا نا ت تفکر درون خود به دست

 

آوریم.

 

آیا هیچ وقت دقت کرده اید که وقتی احسا س خوبی در باره خود داریم دیگران هم بهتر از همیشه

 

به نظر می رسند ؟ آیا این تغییر در د یگران جا لب توجه و یا حتی عجیب نیست ؟ جهان باز تابی

 

از خودماست . وقتی از خود بیزاریم از همه بیزاریم و وقتی به همین که هستیم عشق می ورزیم

 

تمام جها ن به نظر فوق ا لعاده و دوست داشتنی می آید تصویری که انسا ن از خویشتن در ذهن

 

دارد . دقیقا تعیین می کند که چه رفتارهایی از او سر خواهد زد . با چه کسانی دوستی خواهد

 

کرد برای چه چیزهایی دست به تلا ش خواهد برد و از چه چیزهایی اجتنا ب خواهد کرد منشا

 

تمام افکار و حرکا ت ما چگونه دیدن خویشتن است .

 

تجربیا ت ، موفقیتها ، شکستها ، افکاری که در باره خود داریم و واکنشهای دیگران نسبت به

 

ما ، همه و همه شکل دهنده تصویری هستیم که از خویش در ذهن داریم و اعتماد به حقیقی بودن

 

این تصویر است که سبب می شود زندگی را دقیقا در چار چوب آن به پیش ببریم . ما همانی

 

هستیم که معتقد به بودن آنیم . از این روست که اولین گام بسوی یک پیشرفت گسترده برای

 

کسب نتایج مطلوب ، تغییر نوع تفکر و بیا ن ما در رابطه با خویش است تصویر ذهنی انسا ن

 

از خویشتن درست مانند یک ترموستا ت عمل می کند و رفتارها ی ما  در دامنه محدود این

 

تصویر رقم می خورد . ما تعیین کننده ی تصاویر ذهنی و ارزشهای خویش هستیم و خود تعیین

 

می کنیم که از دیگران توقع چه چیزی را داریم . بطور مثا ل : مدیران نا موفق همیشه به زور

 

متوسل می شوند پیشرو نیستند بلکه پیرو هستند زور گو ها کسا نی هستند که از نیروها ی

 

تفکر نا پخته ی خویش پیروی می کنند و رفتارشا ن اسا سا خود خواهانه است خود خواهی سبب

 

تخلیه ی نیروی تفکر نا پخته ی آنان بر زیر دستانشان است چنین افراد خودخواهی اغلب

 

نمی دانند که چه عذابی برای د یگران ایجا د می کنند . دلسوزی و عشق معنوی نسبت به دیگران

 

را از بین می برند . محیط کار می تواند روابط با همکاران را معنا دار یا کنایه آمیز کند .

 

رفقا ی کاری اغلب در ارتباط با یکد یگر خود را در گیر موضوعا تی از قبیل اعتماد –

 

امنیت روانی – ارتباط و ترس می کنند و به این ترتیب ، رفتاری توام با نگرانی – خشم

 

یا سخت گیری از خود نشا ن دهند و هد ف از یاد رفته و وسیله حاکم  گردد در محل کار و

 

اجتماع ، و در زمینه ارتباطات ، دلسوزی و مهربانی را از خود نشان دهید به دیگران یاری

 

رسانید تا راههای موفقیت را بیابند مهربانی و دلسوزی و انجام وظیفه ، به کار و زندگی معنا

 

می دهد و حس برابری را تقویت می کند تفکر خلا ق می تواند زندگی  خلا ق بیافریند . ارتباطات

 

زیر بنا ی انسا نیت است شیوه ارتباط ما با دیگران این است چه انتخا بهایی داریم و جایگاه و

 

علت وجود ما در دنیا چیست ؟ زیرا جهان هستی منصف و عاد ل است ماییم که با پندار و کردار

 

خویش ، قاعده و نظم را بر هم می زنیم و کیفیت زندگی را نابود می کنیم تا کمیت ها رشد یا بند.

 

بزرگترین خطری که کیفیت زندگی ما را نابود می کنند افکار و باورها ی مخرب ماست .

 

    که این چنین ......

 

  ما از خود راضی ،   برای د یگران قاضی ،  در محیطی با منجلا ب خویش ، ناراضی .

 

  با افکار خویش ،  آتشی بر پا ،  با سوختن خویش ، خویشان را خاکستر .  و در برکه ای

 

  در انتظار سرگردانیم .

 

    .....    نباشیم ......

 

 

 منابع :

 

   نقاط ضعف شما -   تالیف : دکتر وین دایر  مترجم : مصطفی رحیم زاده   ناشر :بو علی

                                          چا پ : 85

 

    اهداف  -      تالیف : برایان تریسی   -  مترجم : رضا لازمی و نجاتی   - ناشر: اردیبهشت

                                                چا پ: 85

 

 

       فقط غیرممکن غیرممکن است – تالیف: آنتونی رابینز – مترجم : مسعود لعلی

                                              ناشر: ترانه مشهد – چا پ : 86

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:48  توسط باران  | 

فکر هم خادم است و هم خا ین

 

    مقدمه : 

 

  جامعه چه کو چک ، چه بزرگ – دارای کیفیا ت مستقل و قوانین مخصوص است شناخت آن با شناخت محیط جغرافیایی یا شناخت ارگانیسم انسانی میسر نمی شود .برای شناخت آن باید در تحولات خود تامل کرد نظاما ت خود آن را دریا فت و به قوانین خود آن پی برد که طبیعت سد راه جامعه می شود . اما جامعه به راه خود می رود . افراد زاده می شوند و می میرند ولی جامعه هم چنان ادامه می یابد عناصر کمی جامعه همواره تغییر می کنند ولی کیفیت جامعه به این آسانی ها تغییر نمی پذیرد . هر تحول شخصی اسا سا با تغییر در باورها آغاز می شود . برای اینکه تغییر اتفا ق بیفتد باید به آگاهی رسید . و به قیا س در گذشته های خود ، با آزمودن دانش ، با افکار مثبت ، همچون تابش نور خورشید بر اتا قی تاریک که همه جا را روشن می نما ید . پیش رفت . این که ما نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم حقیقتی است اما در عین حا ل گذشته مدام سرش را از وسط زندگی زما ن حا ل ما در می آورد تا روزی که درک نکنیم که چنین چیزها یی اتفاق می افتد و چرا اتفاق می افتد که واقعیت ها و مسولیتها احسا س شوند تا وقتی خودما ن به فهمیم که چگونه ساخته شده ایم و به خود بگوییم که قدرت پایداری و تصمیمها ی ما ، تمام و کما ل مربوط به تصمیمها ی گذشته است ما نمی توانیم انسا نهای با مسولیتی به جامعه ارایه دهیم مگر اینکه اول خود یاد بگیریم و بعد به آنها کمک کنیم تا احسا س درون خود را کشف کنیم و وضعیتی که در اعما ق روح ما باعث ریشه دواندن بازیهای پیچیده و گهگاهی ویران کنند ه ای دارد را بشناسیم و با حا ل وفق داده و راهی راهها شویم .  ذهن محتاج و آرزومند آرامش است و تنها با توسل به مراقبه و تصفیه و پالایش فکر ، آرامش و آزادی و رستگاری میسر می شود .

 

 

 

 

 

نوع ارتباط ما با دیگران بازتاب نوع رابطه والدین ما با دیگران است بنابراین از پدر و مادری با ویژگیها ی محبت و نجابت فرزندانی با محبت و نجیب پرورش می یابند و از والد ینی که تمام زندگی به ریا کاری و سو ء استفاده از دیگران گذشته است معمولا فرزندانی با همین خصلتها ی اخلاقی به وجود می آیند .  کیفیت روابط ما با والدین مان تعیین کننده ی الگوی روابط ما با دیگران است . اگر در کودکی احسا س گناهکاری می کرده ایم یا رفتاری سرزنش آمیز را تجربه کرده ایم حالا هم به جذ ب و همراهی با کسا نی ادامه می دهیم که با ما به عنوان یک " آدم  بد " رفتار می کنند بر عکس اگر در کودکی عشق و تحسین را تجربه کرده باشیم در بزرگسا لی هم به طرف کسا نی کشیده می شویم  که رفتار آنها با ما بر اسا س احترام است .

 

ما همیشه همان چیزی را جذب می کنیم که انتظارش را داریم و جها ن همواره با ما هما ن گونه ای بر خورد می کند . که ما خود را لایق آن می دانیم اما با توجه به اینکه شناخت و درک هر مسله نیمی از حل آن است لازم است که به الگوهای درونی و چگونه شکل گیری آنها آگاهی داشته باشیم تا اسیر الگوهای رفتاری خود نباشیم . الگوهای منفی ممکن است قوی و جا افتاده باشند اما شکست ناپذیر نیستند همیشه راجع به خود و طبیعت خود به طور مثبت فکر کنیم .

 

وقتی احسا س خوبی در باره خود داریم دیگران بهتر از همیشه به نظر می رسند . زیرا جها ن باز تا بی از خود ماست وقتی از خود بیزاریم از همه بیزاریم . وقتی به همین که هستیم . عشق می ورزیم تما م جها ن به نظر فوق العاده و دوست داشتنی می آیند تصویری که انسان از خویشتن در ذهن دارد دقیقا تعیین می کند که چه رفتارها یی از او سر خواهد زد . منشا ء تمام افکار و حرکات ما چگونه دیدن خویشتن است تجربیا ت ، موفقیتها ، شکستها ، افکاری که در باره ی خود داریم و واکنشهای دیگران نسبت به ما ، همه و همه شکل دهنده ی تصویری هستند که از خویش در ذهن داریم و اعتماد به حقیقی بودن این تصویر است . که سبب می شود زندگی را دقیقا در چار چوب آن به پیش ببریم .

 

اولین گام به سوی یک پیشرفت گسترده برای کسب نتا یج مطلوب ، تغییر نوع تفکر و بیا ن ما ، در رابطه با خویش است و اندیشه ها و احسا سا ت ، اهداف و کنشها ی ما پیوسته توسط همین محیط و همین مردم در حا ل شکل گرفتن هستند . انسا ن برای تاثیر پذیری از محیط پیرامون خود موجودی بسیار مستعد است که به بخشی از محیط بلا فصل خود تبد یل می شود و تغییرا تی که در روانش در جریا ن است آگاهی نداشته ، درست مثل این است که بعد از چند هفته زندگی در هوای پاکیزه به هوای آلوده شهر باز گردد و تازه آنوقت است متوجه می شود که چقدر به آلودگی ها عادت کرده ایم . اگر با افرادی که مدام انتقاد می کنند دوستی کنیم انتقاد کردن را یاد می گیریم . اگر به افراد شاد نزدیک شویم شاد بودن را یاد می گیریم اگر با افراد بی بند و بار نشست و بر خاست کنیم زندگی ما ن عین بی بند و باری می شود . اگر با افراد پر شور و حا ل رفت و آمد کنیم باز هما ن خواهیم شد .  معنی تمام این حرفها این است که ما باید اول تصمیم بگیریم که از زندگی چه می خواهیم و آنگاه بر اسا س آن خواسته ، همراها ن خود را بر گزینیم تا اینکه برای تغییر زندگی خود مصمم هستیم برای تغییر محیط خود نیز مصمم باشیم .

سعادت یا عدم سعادت ما نتیجه تفکر ماست ذهن انسان و نظا م باورها ی او تعیین کننده کیفیت زندگی او هستند و ذهن ما بسته به شیوه ای که برای تربیت آن اتخاذ می کنیم و در زندگی هما ن چیزی  را بدست می آوریم که انتظارش را داریم .  وقتی تغییر می کنیم دیگران هم تغییر می کنند وقتی نگرش خود را نسبت به دیگران عوض می کنیم آنها هم شروع به تغییر رفتار خود می کنند گویی در هما ن لحظه ای که تصمیم به تغییر زاویه دید خود می گیریم دیگران هم به انتظارات تغییر یافته ما پاسخ مثبت می دهند . و بالعکس سرزنش و انتقاد کردن هر دو احسا سا تی خطرناک و مخربند وقتی به سرزنش خود و دیگران می پردازیم از مسله اصلی که باید کاری در رابطه با آن انجام دهیم غا فل می شویم انتخا ب همیشه با ما است که مهار زندگی خود را بدست بگیریم و در حا ل زندگی کنیم یا خود را در لجا جت ها و پریشا نیها ی گذشته زنجیر کنیم .

ابرام کینکلن گفته : " اغلب مردم تقریبا به هما ن اندازه ای شاد هستند که انتظارش را دارند " در واقع آنچه برای ما رخ می دهد آنقدر ها تعیین کننده شادی ما نیست بلکه بیشتر نوع واکنش ما نسبت به آن رخدادها ست . که نقش تعیین کننده دارد. اغلب مردم تعریف و تمجید ها را ظرف چند هفته فراموش می کنند اما یک اها نت را سا لها به خا طر می سپارند . چون قلم و رنگ در اختیار شما ست بهشت را نقاشی کنید و بعد وارد آن شوید وقتی به مشکلا ت و سختی ها هجوم می بریم در می یابیم که این مصیبتها آنقدر ها هم مصیبت بار نیستند . وقتی به ثمرات شیرین این تجارب تلخ واقف شویم آسانتر می توانیم با آنها کنار بیا ییم . انسا ن در زندگی هما ن چیزی را به طرف خود جذب می کند که انتظارش را دارد. یا ما حاکم بر خویشتن هستیم و افکار ما تعیین کننده ی زندگی ما هستند ما خود تصمیم می گیریم که چه چیز ی را در ذهن خود جا ی دهیم و بنا براین تعیین کننده پیامد اعما ل خود هستیم بنابراین ماهیت فکر هر چه باشد زاینده چیزی از جنس خود است . که نتیجه الگوها یی است که انسا ن از قبل برای خود طراحی کرده است هرچه را که بر زبا ن می آوریم هما ن را به دست خواهیم آورد کلما تی که از آنها استفاده می کنیم سازندگا ن نگرش ما هستند که به هدف نزدیک تر می سازند هدفها ارابه ها یی هستند که با سوار شدن برآنها می توانیم از اکنون خود فراتر رویم . ما نیازمند هدفیم نه به خاطر آنچه برای ما ارمغا ن می آورد بلکه به خاطر آنچه برایما ن انجام می دهد .

زندگی به خودی خود فاقد ارزش است صرف بودن در این د نیا به این معنا نیست که زندگی ما ارزشی دارد نهایتا این خود ما هستیم که تعیین می کنیم اقامت مان در این سیاره امتیاز و نشاطی برای ماست یا زندانی از فلاکت و نومیدی .

ما در جایی ایستاده ایم که اندیشه ها و کنشها ی چند سا له گذشته ما برایمان رقم زده اند و تمام آنچه که در ده یا بیست سا ل آینده تجربه خواهیم کرد تحت تاثیر آن چیزیست که امروز رقم می زنیم . زندگی فر آیند ساختن است آنچه امروز انجام می دهید بر آنچه فردا خواهید داشت تاثیر می گذارد زندگی در یک محوطه بسته بیست و چهار ساعته اتفا ق نمی افتد نتیجه فردا ثمره ی تلاش امروز است ترک  یک عاد ت نا شایست گذراندن ساعتی در کنار خانواده ، تعیین اهداف ، وسعت بخشیدن به دامنه ذهن و هر تصمیم دیگری که امروز می گیرید بر فردای شما تاثیر خواهد گذاشت . هر جا که هستید هما ن جا نقطه ی آغاز است تلاش بیشتر امروز ، سازنده ی فردای متفاوت شماست . قانون جایگزینی یکی از قدرتمندترین اصول موفقیت در خلق آینده است ضمیر آگاه در یک لحظه فقط یک فکر را می تواند نگه دارد مثبت یا منفی ، می توانید یکی از آن را انتخا ب کنید همیشه و در هر زما ن نحوه ی فکر و احسا س و عمل و عکس العمل نتیجه ی انتخابی است که کرده اید . اگر خوشبخت هستید یا بدبخت . اگر خونسرد هستید یا عصبا نی ، در هر صورت خود تصمیم گرفته اید تا این گونه باشید این بستگی به انتخاب دارد و انتخاب هم همیشه به عهده ی شماست .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 1:19  توسط باران  | 

 

بهداشت روانی

 

 مقدمه :

 

  انسا ن از دو بعد جسم و روح تشکیل شده است که باید از هر دو بعد محافظت نماید و نیازهای هر فرد را بر آورده سازد. بحث در مورد انسان یک مسله مهم است که معمولا عموم مردم سلامتی را مختص به جسم دانسته و به آن توجه می نمایند . حا ل که سلامتی روح نیز مهم است . در اصل سلامتی و روح لازم و ملزوم یکدیگرند .

یکی از شرایط لازم برای دست یا بی به سلامت روان ، بر خورداری از یک نظام ارزشی منسجم می باشد . تحقیقا ت انجام شده نیز پیدایش بسیاری از نا سازگاریها و نا بهنجا ریها ی روانی را تضاد های ارزشی و عدم استقراریک نظام ارزشی سازمان یافته در فرد می دانند .

آنچه از دیر باز سهمی از تلاش های فکری اندیشمندان ، فیلسوفان ، جامعه شنا سان و روان شناسان را به خود اختصاص داده ، تحقیق و تفحص در مقوله ارزش هاست . گذشت قرون نه تنها از ارج و اعتبار چنین حوزه ای نکا سته ، بلکه با توجه به الزام های خاص خود ، بر اهمیت آن افزوده است اکنون انسان مضطرب ، افسرده و بحران زده عصر، بیش از هر زمانی دیگر در گیر سوالهایی اساسی در این باره می یابد .تحقیقا ت انجام شده ، عامل پیدایش بسیاری از ناسازگاریها و نا بهنجاریها ی روانی را تضادهای ارزشی و عدم استقرار یک نظام ارزشی سازمان یافته در فرد می دانند . بنابراین ، می توان بر این نکته تاکید کرد که ارزش ها ، اسا س و بنیا ن یکپارچگی شخصیت سالمند . در حقیقت ، ارزش ها سازمان دهنده های اصلی اعما ل و رفتار های شخصیت رشد یافته به شمار می روند . و سلامت روان ، بی تردید محصول چنین شخصیتی است . مدرسه و محیط های آموزشی کانون توجه صاحب نظران سلامت روان هستند . از این رو که این محیط با گروههای سنی که به عنوان گروههای حسا س شناخته می شوند . سر و کار دارند . علاوه بر اینکه سنین دبستان و راهنمایی و دبیرستان به عنوان سنینی شناخته می شوند . که پایه ریزی شخصیت افراد در بزرگسا لی در این سنین روی می دهد .

مسله مورد توجه این است که این دسته از گروههای سنی بیشتر اوقا ت خود را در این مدارس و محیط ها می گذرانند و روشن است که فضا ی این موقعیت ها  تا ثیرات  مهمی بر سلامت افراد در بزرگسا لی دارد . بر این اسا س صاحب نظران مسا یل روانی  را به خانواده ها  در جهت شناخت عوامل موثر در بهداشت روانی و تامین آن ، توصیه می نماید . و

مراکز آموزشی و مدارس توجه خود قرار می دهند و ایجاد آشنایی و رعا یت این عوامل را در مدارس اکیدا توصیه می کنند .

 

 تعاریف بهداشت روانی :

 تعریف سازمان بهداشت جهانی : بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد . و بهداشت یعنی توانا یی کامل برای ایفای نقش های روانی و جسمی ، بهداشت به معنا ی  نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست .

 

 

 

 

تعریف سلامت روان :

پیتر لاک فیلسوف معروف ، آن را به این صورت تعریف کرده : ذهن سا لم در بدن سا لم . این تعریف کوتاه است اما تعریف کاملی از یک حا لت شاد در این جها ن است .

تا کنون تعاریف متعد دی  از سلامت روان ارایه شده که همگی بر اهمیت تمامیت و یک پارچگی شخصیت تاکید ورزیده اند ." گلد شتا ین "  سلامت روانی را تعادل بین اعضا و محیط در رسید ن به خود شکوفا یی می داند .

چاهن : نیز سلامت روانی را  وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می کند که عبا رت است از حداکثر اثر بخشی و رضا یت به دست آمده از تقا بل فرد ی و اجتماعی که شامل احسا سا ت و باز خوردهای مثبت به خود و دیگران می شود .

همه ی متخصصان متفق القولند که سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقشی بنیادین است تصورتحول موزون انسا ن بدون وجود سلامت غیر ممکن است بی شک عوامل متعد دی بر سلامت روان تاثیر می گذارند که فهرست کردن همه آنها دشوار است . چرا که وجود تفاوت های فردی ممکن است به تنوع در عوامل موثر بر سلامت روان بینجامد . با این حا ل ، یافته های حاصل از پژوهش هایی ، زمینه هایی زیست شناسی و علوم اجتماعی ، دانش ما را در باره عواملی که ممکن است سلامت روان را تحت تاثیر قرار دهند . وسعت بخشیده اند .

 

 ضرورت بهداشت روانی در مدارس : رسیدن به اهداف آموزشی که مدارس به عنوان اهداف اساسی خود به آنها توجه دارند . مستلزم تامین بهداشت روانی دانش آموزان است . تحقیقات متعد د نشان می دهد که سلامت روانی دانش آموزان با پیشرفت تحصیلی آنها رابطه دارد و دانش آموزان که به نحوی از مشکلات روانی یا از فقدان بهداشت روانی مناسب رنج می برند . اغلب با افت تحصیلی مواجه هستند . بنا براین ضروری به نظر می رسد . جهت تامین شرایط منا سب برای نیل به اهداف آموزشی ، تربیتی و تضمین سلامت افراد در سنین مختلف ، اعما ل شیوه های مناسب جهت تامین بهداشت روانی در مدارس مد نظر قرار گیرد .

 

 ملاک های سلامت روان :

 

اند یشمندان از زوایای گوناگون ، بر ویژگی هایی که به د ست یابی و حفظ سلامت روان می انجامد تاکید کرده اند .

سا لیوان : بر این باور است که در سلامت روان ، ارزش عمده بر کنش اجتماعی موثر قرار دارد . روان تحلیل گران سنتی بر آگاهی از انگیزه های نا هشیار و در پی آن ، خود مهار گری ، که بر آگاهی مبتنی است . تاکید می کنند .

فروم : ارتباطهای فرد با محیط اجتماعی ، انسانی نگری ، آزادی و فرد گرایی را مورد تاکید قرار می دهد .

پرلز: پذیرش مسولیت برای هدایت زندگی خود را مهم ترین ویژگی برای د ست یابی به سلامت روان ذکر می کند .

ونتیز: سلامت روان را وابسته به هفت ملاک می داند . که در اینجا به دو مورد آن اشاره می  شود.

1- رفتار اجتماعی منا سب                                    2- گشاده نگری و انعطا ف پذیری

 

 

     1- رفتار اجتماعی منا سب :

 

 امروزه عدم سازش و  وجود  اختلا لات رفتار در جوامع انسا نی بسیار مشهود  و فراوان است . در هر طبقه و صنفی و در هر گروه و جمعی اشخاص نا متعادلی زندگی می کنند . که در معرض خطر ابتلا به ناراحتی های روانی می باشند . بهداشت روانی با ایجاد عواملی جهت پیشگیری از وقوع این نا راحتی ها و یا تشریح علل اختلا لات رفتار و جلو گیری از پیشرفت روند اختلا لات شناختی – احسا سی و رفتاری در انسا ن نقش بسیار موثری در بهبود زندگی وی ایفا می کند . یکی از اصول مهم بهداشت روانی ،شنا خت رفتار انسا نی و دانستن این موضوع است که رفتار انسا ن معلول یکسری عوامل مختلف است یعنی همان طور که همه ی پدیده ها در علم فیزیک ، شیمی و ....   دارای علت هستند رفتار آدمی نیز دارای علل خاصی است . بنابراین نباید هیچ انسانی را برای رفتاری که دارد سرزنش کرد بلکه اگر رفتار نا مطلوب از وی سر زد . باید رفتارش مورد ارزیابی قرار گیرد و بر طرف شود و این مهم بر نمی آید مگر با ریشه یابی و کشف علل رفتار .

 عامل اصلی بروز رفتار مختلف ، احتیا جا ت انسانی است که شامل احتیاجات اولیه ( جسمانی) و احتیاجا ت ثانویه ( روانی و اجتماعی ) می باشد . همان گونه که احتیاجا ت جسمانی در شکل گیری  رفتار انسا ن نقش دارد احتیاجا ت روانی و اجتماعی نیز تاثیر گذارند . و در این راستا فرهنگ جامعه ای که انسا ن در آن رشد می کند از اهمیت بالا یی  بر خوردار است کودکی که در اجتماع به خصوصی  متولد می شود . تمام تاریخ آن  اجتماع را به ارث می برد . و میراث اجتماعی او به اندازه ی میراث جسمانی اش اهمیت دارد . زیرا وی در طول زندگی از رفتار های اجتماعی که در طی تاریخ و در قا لب فرهنگ شکل گرفته متاثر خواهد بود . بنابراین برای یک زندگی سالم و سعادتمند توجه و ارضای همه ی احتیاجا ت  اعم از جسمانی و روانی و اجتماعی لازم است . و هما ن طور که انسا ن به آب و غذا نیاز دارد به پیشرفت و مقام و موقعیت اجتماعی خوب و ......  نیاز دارد . و نمی توان یکی را بر د یگری رجحا ن  داد بلکه  این عوامل همه با یکدیگر رابطه دارند . ونقص در یک قسمت باعث اختلا لی در قسمت های دیگر خواهد بود . بنابراین انسا ن برای شناخت ریشه و علل رفتار خود ، علاوه بر شناخت خصوصیا ت فردی ،نیازمند به شنا خت جامعه ، فرهنگ جامعه ، رابطه خود و جامعه اش ، نقش و جایگاهی که در جامعه دارد می باشد . که این شناخت در سایه شناخت سه قانون " تکامل – سیستم اندیشی – کل نگری "  حاصل می شود . و با درک صحیح این قوانین ، انسا ن می تواند جایگاه صحیح خود را در جامعه اش پیدا کند و با ایفا ی  نقش صحیح خود احتیاجا ت روانی و اجتماعی خود را به خوبی ارضا نماید و زندگی توام با آرامش و سعادت را تجربه کند و این امر تنها با ایجاد بصیرت کافی و افزایش آگاهی و خرد  به وجود  خواهد آمد .

 

بصیرت چگونه به وجود می آید ؟

 

  گرچه " گشتا لت " بصیرت را به معنای فهم ناگهانی معانی بدون ارتباط با گذشته می داند و معتقد ند این فهم ناگهانی سبب ایجاد رفتار منطقی و منا سب می شود . ولی شاید بتوان گفت بصیرت همان مشاهده رابطه علت و معلولی و پیدا کردن راه جدیدی برای فهم معانی و پدیده های زندگی است که تجارب صحیح گذشته و مطا لب آموخته شده قبلی اسا س کشفیا ت ناگهانی و فهم روابط پدیده ها می باشد. و در واقع بصیرت یعنی دیدن خویشتن و جهان ، آن چنان که ما می پنداریم در پرتو بصیرت است که می توان علت و ریشه هر پدیده ای را کشف کرد و بهترین و صحیح ترین راه را انتخا ب نمود و البته این بصیرت در سایه داشتن ذهنی آرام ، پاک و متعادل بدست می آید .

 انسان امروز تحت تا ثیر القا ئا ت ذهنی و اندیشه ای نا درست که ناشی از کدورت های ذهنی و باید و نباید های غلط و فرهنگی و خانوادگی است از اندیشیدن درست و دیدن واقعی عاجز است . وقتی در یک موقعیت نا بهنجار قرار می گیرد هما نند  انسانهای  پیشین بر اسا س غریزه جنگ و گریز پاسخ خشم یا ترس و یا هر پاسخی که منشا ء آن ترس و خشم است مثل تنفر یا دلسردی را با خود بروز می دهد . این عکس العمل آنی است و ناشی از احسا س خطری است که فرد نسبت به خود دارد . که این احسا س خطر معمولا بر اثر اند یشه های نا درست و کدورت های ذهنی ایجاد می شود و شاید در واقع خطری در کار نباشد مثلا وقتی به انسا ن توهین می شود چون او تصور می کند که به حریمش تجاوز شده است . به طور نا خود آگاه خشمگین می شود و عکس العمل ناشی از خشم بروز می دهد . که معمولا مخرب و زیان آور است . حا ل آنکه این احسا س خطر فقط متوجه ( من ساختگی ) است و خطری برای خود فرد ایجاد نمی کند و حتی در موقعیت های گوناگون فرق می کند . بنابراین عکس العمل این فرد به یک واقعه یکسان در موقعیت های مختلف و بنا  به تصور و قضاوتی ناشی از اندیشه نا درست او متفاوت می باشد .

لازم به ذکر است که گاه پس از این احسا س اصلا عکس العمل یا پاسخی داده نمی شود و فقط قصد انجام آن در ذهن صورت می گیرد . ولی در هر صورت در این روند  یک سلسله تغییراتی در اعما ل حیاتی انسان ایجاد می شود که اگر مزمن گردد و مرتبا تکرار شود بسیار خطر ناک می باشد . بنابراین غریزه جنگ و گریز اگر در جهت حفظ موجود باشد خوب و مفید است و گرنه پیامدهای نا خوشا یند ی  به همراه دارد .

جنگ و گریز دو احسا س خشم و ترس می باشد . و باعث بروز رفتارهای آنی و بدون تفکر می شود که در موقعیت های مشابه تکرار می گردد . و کم کم به صورت عادت در می آید و این عادت نسبتا ثابت و قا بل پیش بینی می شوند و شخصیت فرد را می سازند و این چنین است که به  فردی صفت خشمگین بودن یا ترسو بودن را نسبت می دهند.  ولی انسا ن امروزی در  روند  تکاملی نیاز به یک غریزه دیگر دارد یعنی باید این غریزه را( که اول بیند یش و سپس عمل کن) را بیاموزد . اگر انسا ن به آن درجه از بصیرت و آگاهی برسد که در موقعیت های مختلف زندگی قبل از بروز عکس العمل آنی که عموما عادتی و بدون تفکر است . با اندکی تفکر و خرد عمل صحیح و به موقع انجام دهد . آن گاه با بروز رفتار صحیح و مطلوب بهترین نتیجه را در موقعیت ایجاد شده می گیرد . البته چنین بصیرت و مهارتی تنها با انجام روش های خاص و به مرور زمان در انسا ن شکل می گیرد و جزیی از وجود وی می شود همان طور که غریزه جنگ و گریز جزیی از وجود او شده است . رها شدن از بند  اند یشه ها ، قضاوت های نا درست و شرطی ، رسیدن به هوشیاری و آگاهی می باشد . ذهن آرام و در عین حا ل هوشمند ، فرد را قادر می سازد  که در موقعیت های نا بهنجار زندگی عمل درست انجام دهد . و به وسیله مثبت اند یشی ، بر مشکلات فایق آید . و سرشار از نشاط و موفقیت را تجربه کند .

 

      2-     گشاده نگری و انعطا ف پذیری :

 

  زندگی سرشار از نعمت ها و ثروت های نا محدود است . همه ی انسانها حق و اختیار دارند در زندگی موفق شده و با شادمانی و نشاط زندگی کنند . ولی دستیابی به شادی و شادابی و موفقیت در هر زمینه به همت و تلاش افراد بستگی دارد . هیچ کس جز خود شخص نمی تواند موفقیت ها و شادابی ها یا غم ها و شکست ها را برای خویشتن فراهم سازد . هر کس حوادث و القاَیات بیرونی را با توجه به باورها و بینش خود تفسیر و توجیه می کند . در واقع حقیقت همه چیز از افکار و ذهن انسا ن سر چشمه می گیرد . یعنی انسا ن ساخته و پرداخته افکار خویش است در واقع به توهمات  که می اند یشیم ، این ذهن ما ست که از ما انسا نی موفق و قوی می سازد . یا بر عکس آن عمل می کند .

روان شنا سا ن معتقد ند که اندیشه ها و پندار های ماست که کیفیت زندگی ما را می سازند . اندیشه ها هستند که موجب موفقیت یا شکست ، خوشبختی یا بدبختی ما هستند . با اندیشه های مثبت است که انسان سرشار از شور و شوق و اشتیاق و آرامش می کند . و با افکار منفی است که احسا س شکست می کند . ناتوانی ها ، حقارت و خود کم بینی ها در انسا ن تشدید گردیده و در نتیجه بسیاری از امراض روحی و جسمی گریبا ن گیر فرد می شود جای تاسف است که بدون این که خود متوجه باشیم با تکرار اند یشه ها ی مخرب ، انرژی های خود را بر ضد خویش به کار برده و سبب بد بختی  های خویش می شویم .

انسان برای بقا و بهتر زیستن همیشه تلاش می کند . در این حرکت مهمترین مسا له بهره مندی از تفکر مثبت است و این تلاش ، بشر را به سر منزل آرامش و آسا یش جسم و روح سوق می دهد . مثبت نگری حاصل تعامل آرام و بدون مشکل با محیط اجتماعی است که پیامد آن مجموعه ای از تمایلات مبتنی بر رضا یت مندی ، خوش بینی ، اعتماد و اطمینا ن خاطر در فرد است . مثبت نگری نوعی خیر عمومی است که پیامد و حاصل آن را باید در تشریک مساعی ، طراوت اجتماعی ، وفاق اجتماعی ، عواطف مثبت ، زندگی انجمنی و مشارکت اجتماعی جستجو کرد . و نوعی سرمایه عاطفی است که هزینه های کنترل و نظارت رسمی را کاهش می دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش های اجتماعی پذیرفته شده می نماید . سرمایه ای که به واسطه استفاده از آن زایش تازه ای پیدا می کند . زیرا وقتی افراد از عواطف مثبتی که دیگران ابراز می دارند استفاده می کنند به نوعی عواطف مثبت تازه ای را تولید می کنند . مهمترین تاثیر مثبت نگری بر زندگی عادی یا روزمره این است که در صورت وجود مثبت نگری زندگی روزمره معطوف به آینده خواهد بود و افراد جامعه پذیرای برنامه و کنش های عقلانی معطوف به هدف خواهند شد کنش هایی که آنها را وادار به تلاش و کوشش مضاعف و نیل به اهداف متعا لی تر می نماید به گونه ای که نوعی آینده گرایی و آینده  اند یشی را در افراد جامعه تقویت می نماید که خود می تواند پیامدهای مثبت متعد دی را به د نبا ل داشته باشد .

 

هر چند که مثبت نگری در نگاه نخست و نقطه آغازین از خود فرد شروع می شود و تجلی آن را در فرد می بینیم اما حاصل آن در تجربه جمعی فرد  که در فرآیند تعامل اجتماعی شکل می گیرد  دیده می شود . تجربه ای که نمونه آن را در جامعه و فرهنگ حاکم بر آن می بینیم . جوامع بالنده و پویا  در قیا س با جوامع سخت و ایستا و بسته ، از آمادگی بیشتری برای مثبت نگری بر خوردار هستند زیرا جوامع و فرهنگ های بسته بیشتر خصلت جرم گرایانه دارند که بیشتر آن مولد نوعی بد بینی هستند .

فرهنگ جامعه تا ثیر بسزایی در مثبت نگری یا بر عکس آن در منفی نگری دارد . در جامعه ای که بدی ، زشتی ، ظلم و شرارت وجود دارد این امر باعث می شود تا افراد هر روز با آن بدی ها  رو به رو شوند و کم کم عادت کنند تا فقط زشتی ها را تداعی نمایند . اگر منفی نگری در جامعه ای  رشد نماید کودکان و نوجوانان آن جامعه با مشاهده منفی گرایی تحت تا ثیر قرار می گیرند و هما ن طور که تیوری یادگیری مشاهده ای بیا ن می کند این نگرش و رفتار را یاد می گیرند و بروز می دهند . تقویت ارزش های اخلاقی مثبت در جامعه مدیون کار و تلاش ، صداقت ، تعاون و همکاری ، احترام به یکدیگر و تقویت عزت نفس در سطح فردی و در سطح ملی و تقویت عملکرد ، کارایی سازمان و حوزه های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیا سی است و می تواند مثبت نگری را در بین افراد جامعه تقویت نمایند . علاوه بر این تقویت غرور ملی می تواند زمینه را برای مثبت اند یشی فراهم نماید و از موانعی که باعث پیشرفت مثبت نگری می گردد می تواند عدم احسا س موفقیت و کارا بودن و نرسیدن به آرزوها و آرمانها و نا امیدی و بد بینی را نام برد . متن زیر ، بیانی از خانم  ویر جینیا    درمانگر و انسا ن دوست می گوید :

 

می خواهم بدون اسارت دوستت بدارم .

 

با آزادی کنارت باشم .

 

بدون اصرار، تو را بخواهم /

 

با احسا س گناه  ترکت  نکنم ،

 با سرزنش از تو انتقاد نکنم .

 

و با تحقیر به تو کمک نکنم .

 

و اگر تو نیز با من چنین باشی ، یکد یگر را غنی خواهیم کرد .

 

 

 

 

 

منابع :

 

 1- ابراهام مزلو ، انگیزش شخصیت ، ترجمه احمد رضوانی ، مشهد آستان قدس رضوی 1372

 

 2- حمزه گنجی ، بهداشت روانی ، تهران ، ارسباران 1376

 

3- ابراهام مزلو، روانشنا سی شخصیت سا لم ، ترجمه شیوا رویگریان، تهران ، گلشایی ، 1367

 

4- دوآن شولتس ، روانشناسی کمال ، ترجمه گیتی خوشدل ، تهران ، نشر نو ، 1368

 

5- مرتضی مطهری ، تعلیم و تربیت در اسلام ، قم ، صدرا ، 1375

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 0:34  توسط باران  | 

                                                     قدرت زن    

 

اگر ما ، در وجود خود کنکاش کنیم در می یابیم که دقیقا آنچه آرزومندیم

در وجود خود داریم

.یکی از بهترین راهها برای دو باره ارتباط بر قرار کردن با خود واقعی تان

 این است که به آن صدای آرام و ضعیف درون قلبتا ن گوش دهید . و فراتر از

همه ، خودتان را بشناسید . شکسپیر می گوید : در شناخت خود صادق باش .

افلاطون می گوید : زندگی که مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفته ، ارزش

زیستن ندارد . عیسی مسیح به پیروانش می گوید : فرمانروایی خداوند از

 درون شماست . اکنون باید انتخاب کنید انتخاب اینکه می خواهید چگونه

زندگی تان را بگذرانید آیا می خواهید تحت تسلط نیازهایتان باشید تا خودتان

را ثابت کنید و دیگران را راضی کنید .یا اینکه می خواهید هدفی عمیق تر

 و بهتر پیدا کنید ؟ و آنچه برایتان مهم است را بشناسید یکی از سنگ بناهای

ساختن زندگی با کیفیت مطلوب این است وقتی در زندگی تا ن  همواره در

حا ل انجام میلیونها وظیفه هستید که در لیست ، کارهای انجامی تا ن قرار

 دارد از دست دادن ژرف بینی دور از انتظار نیست شما دیگر توان تا ن

را در تشخیص آنچه مهم است از آنچه واقعا مهم نیست از دست می دهید

زیرا همه چیز به یک اندازه فوری و حسا س به نظر می رسد مهم نیست

 که زندگی شما چه اندازه پر شتا ب و پر جوش و خروش باشد انسانها ی

 واقعا موفق قادرند در آشوب ها هم  ، خطر و چشم اندازشان را حفظ کنند

آنها می توانند این کار را انجام دهند چون می دانند که چه چیز مهم است

ارزش هایشا ن ، مرز و محدوده شان است و همیشه آنها را در جریان قرار

 می دهند . بدون توجه به سر در گمی های زندگی آنها دیدشان را نسبت به

آنچه برایشان مهم است آنچه زندگی شان ، حول آن می چرخد و آنچه واقعا

 می خواهند باشند همواره حفظ می کنند .

 

آری به خصوصیا ت و جذابیتهایی که برای بهتر زندگی کردن ، ضروری

 می دانید بیندیشید اینها ارزشها یی هستند که برای متمایز کردن خودتا ن باید

از آنها استفاده کنید . صداقت – شرافت – نشاط و بذله گویی – فهم و ادراک –

قابل اعتماد بودن – مسولیت پذیری – راستی و درستی – ابتکار و در نهایت

عشق را به یاد داشته باشید که اینها فقط چند پیشنهاد است . احتما ل های بسیار

 دیگری وجود دارد . لیستی تهیه کنید که ارزش های اصلی تان را منعکس کند

نه آنچه را فکر می کنید باید داشته باشید . آنچه واقعا برایتا ن مهم است بیان کنید

با مشخص کردن ارزشهایتا ن می توانید زندگی تا ن را مرتب کنید به طوری که

از زمان و انرژی تا ن در اموری که برایتا ن محترم و مهم است استفاده کنید

از خودتا ن بپرسید من به چه چیز اهمیت می دهم چه چیز برایم مهم تر است

من واقعا از زندگی چه می خواهم ؟ این سوالها  نه تنها به شما کمک می کنند تا

 

                                                            

خودتا ن را عمیق تر بشنا سید بلکه نهایتا با دقت بیشتری به زندگیتا ن و

 آنچه واقعا برایتا ن با

ارزش است نگاه می کنید .در واقع فهمید ن معنا ی زندگی بسیار کم اهمیت تر

 از درک معنا ی زندگی خودتا ن است .اکنون که تصویر واضح تری از آنچه

 برایتا ن مهم است . دارید از خودتا ن بپرسید من چه چیز را باید تغییر دهم

 تا ارزش هایم را در زندگی روزمره ام به حقیقت برسانم ؟؟  

               

آری من از هر چیزی در زندگیم استفاده می کنم برای یاد گرفتن بیشتر در باره خود

و ساختن زندگی بهتر و بخشیدن دیگران و فراموش کردن اشتباها ت تا علایقم را

در آغوش بگیرم و آنها را وارد زندگیم کنم . من در این د نیا کارها ی زیادی

نمی توانم انجام دهم من فقط می توانم کارهای کوچک را با عشق زیاد انجام دهم .

 

عشق شفا می بخشد هم کسی که آن را ابراز می کند و هم فردی که آن را

 دریافت می دارد . عشق تنها میلی است که هنگامی به تو ارایه می شود که خود

سازنده اش باشی . عشق و پرورش احساسا ت و تحصیل اطلاعا ت لازم قبل از

 آغاز زندگی زنا شویی دارای اهمیت زیادی در پیشگیری از انحلا ل و از

هم پاشیدگی خانواده است . انسا ن برای زندگی سعادت آمیز احتیاج به آن چیز

 پر ارزش معنوی یعنی عشق دارد . عشق ، احسا س ارزشمند و دلبستگی و

 احترام و اعتماد به شخصی است که همراه انسا ن است و آماده تقسیم غم ها

و شادیها است . و حاضر است دست در دست او راه دشوار زندگی را طی کند .

انسا ن را تنها از این می شناسند که روحش به عشق می اند یشد و لذ ت جسما نی

 را چون لذ ت معنوی آرزومند است .

 

ولی نگرش ها  " عشق " را خدشه دار می کنند . زیرا نگرش ، نقش تعیین

کننده ای در نوع نگاه شما به زندگی دارد و بر خلق و خوی شما تاثیر بسیاری

می گذارد . نگرش عبارت است از تصور و احسا سا ت شما از یک پدیده ، نگرش

 ، رفتار و طرز بر خورد شما را تعیین می کند .

 

آیا برای استفاده صحیح و درست از قدرت زنا نه نیاز است تا نگرش کنونی خود

 را تغییر دهید ؟ زیرا شما عاد ت کرده اید به همه چیز با دید منفی ، خصمانه ،

خشمگین و یک طرفه نگاه کنید و این نوع دیدگاه نتیجه ای جز ایجاد احسا س

نا امیدی و بی پناهی در شما  در بر ندارد . با یک چنین دیدگاهی شما هیچ گاه

قادر نخواهید شد . زیبا ییها را ببینید و از آن لذ ت ببرید . زیرا گلایه از شوهر

 و اقوام تا حدی است که اختلا ف به اوج خود می رسد . و در نتیجه فرزندان

تندی و درشتی را می آموزند و چنین رفتاری نیز به آنا ن منتقل می گردد . این

بسیار ناراحت کننده است که زنا ن " عشق ورزیدن " به مرد را ، وابستگی و

 شکاکیت مرد تلقی کنند . اکنون سا لها ست که جنبش زنا ن دچار این توهم است

 که مردان در تلاشند تا زنا ن را تحت سلطه خود در آورند . این چنین نیست .

اکنون در مکانی هستیم که افکار و اعما لما ن در چند سا ل اخیر ما را به اینجا

 آورده است . آنچه در باره بیست سا ل آینده تجربه خواهیم کرد  متا ثر از

 کارها یی است که همین امروز انجام می دهیم .

 

ولی دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن و تسلیم شرایط شدن بدترین

اتفاقی است که می تواند در زندگی یک انسا ن رخ دهد به مرور اعتماد به

نفس شخص از بین می رود و شعله ی امید و شوق فرد برای زندگی کم رنگ تر

 می شود .

 

                                                               

راه بهبود زندگی آن نیست که هر از گاهی پر از شوق و اشتیا ق بشوی  ابعاد

زندگی فقط با رشد تدریجی و روزانه بهتر می شود و این یعنی تعهد به بهبود

مستمر و پایان نا پذیر .

 

تغییرات به نا گهانی و در یک لحظه حا صل نمی شود در هم شکستن عادات

گذشته کار بسیار سختی است باید بدانید که هیچ انسا نی کامل نیست اما این را

هم بدانید که انسا ن تا حد مطلوبی تا قادر به رشد و تغییر است و اولین قدم برای

 رسیدن به این رشد آماده شدن از خطا ها ی گذشته و پوزش خواستن از طرف

مقا بل به خا طر آنهاست . این زنا ن هستند که قادرند با ایجاد تغییر در رفتار خود ،

 یعنی با دریافت " قدرت زن " محیط خانه را از مکانی سرد و بی روح ، به محیطی

گرم و دل چسب تبد یل نمایند .

 

ولی زنا ن بسیاری را دیده ایم که به دلیل نا موفق بودن در زندگی زنا شویی ، نصایح

 ابلها نه ای را به نو عروس ها می کنند این ها افرادی تلخ هستند که نه تنها به دنبا ل

 مسافر و همراهی برای قطار تنفرشا ن می گردند اینا ن از قدرت زن با نگرش منفی

 می تازند و به بشریت لطمه می زنند و بزرگترین دشمن سعادت و موفقیت و کامیا بی

 در زندگی ، احسا سا ت منفی از هر نوع می باشد احسا سا ت منفی شما را مطیع و

 پایبند خود نگه می دارد . گاهی شما را از زندگی خسته کرده و تمام زندگی شما را

 تباه می کند احسا سا ت منفی از شروع زما ن زندگی بشریت ، خسارات و صدما ت

زیادی به اجتما عا ت و کشور و به طور کلی به تاریخ بشریت تحمیل کرده است .

 

جوهره عظمت انسا ن ، توانایی در انتخا ب کما ل است که در میا ن حوادث و

 رخدادها

نهفته ، جاییکه دیگران دیوانگی را انتخا ب می کنند . در صورتیکه این جهان را

افرادی می گردانند که در دیگران قدرت نفوذ دارند این قدرت نفوذ اتوماتیک وار

 و به ما نند عشق مادری ، در زنا ن وجود دارد . باور ندارید ! آیا دوران کودکی

 خودتان را به یاد دارید که گهگاهی به زمین می خوردی و زخمی می شدی آیا

 به خاطر داری مادرتا ن برای آرامش شما چه کار می کرد و در چنین مواقعی

از زمین بلند می کرد و در آغوش گرمش نوازش می داد. روی زخم یا محل

آسیب دیده را به آرامی نوازش کرده می بوسید و دستها یت را در دست می گرفت

 و به آرامی می گفت وقتی درد داشتی دستم را فشار بده . تا به تو بگویم که چه قدر

 دوستت دارم که قبل از اینکه تو به شکل یک نطفه در بدن من به وجود آیی تو را

می خواستم قبل از اینکه متولد بشوی تو را دوست داشتم . آیا این چنین نبود ؟ 

هر گاه به او احتیاج داشتی در کنارت نبود و حمایت نمی کرد و به سخنا نت گوش

نمی سپرد ؟ و نصیحت نمی کرد و جسم و روح را پرورش نمی داد ؟ و خود

ای زن قدرتمند ، آیا خودت که مادر هستی چنین نمی کنی ؟!!!!

 

او همیشه خانواده را از عشق و محبت 24 ساعته در شبانه روز ، هفت روز در

 هفته ، 52 هفته در سا ل لبریز می کرد و هر گاه ناراحتی می کردی یا احسا س

 شکست و غم داشتی از او نمی خواستی یا خود را در آغوش گرم او نمی انداختی

تا گرمای آرام بخش  آن تسکینت دهد ؟ چرا ؟ صد البته .

طبیعت زن اقتضا ء می کند که با گرما و نوازش خویش مردان را در دامن خویش

 تربیت کند و با هما ن نوازش تحویل جامعه دهد و مرد در تمام زندگی خویش

نیازمند نوازش است

                                                          

آلبر کامو می گوید : در اعماق زمستان . بالاخره فهمیدم که چرا درون من یک

تابستان استوار و راسخ وجود دارد .

 

 آری یک مرد دانشمند اعتراف می کند که در دامن گرم زنی که مادرم بود که هنوز

 هم در آن سرمای زمستان ، نوازش ، عشق ، توجه ، صمیمیت ، مهربانی ،

 و گرمای آغوش اوست که مرا گرم نگه داشته و تا آخر عمر نیازمند نوازش

 و گرمای آن زنده است . شما زنان خود را به عنوان زن و نه تنها یک پرستار

 بچه ، یا خانه دار و یا خدمتکار بشنا سید . هیچ وقت فراموش نکنید که شما یک

 زن هستید درک زنانه شما ، توجه و احسا سا ت ، محبت و گرمای آغوش شماست .

 که به زندگی خانوادگیتا ن دوام می بخشد هر فردی از دورانی که در رحم  مادر

 است تا آخر عمرش نیازمند محبت و گرمای زن است این است قدرت زن .. ...

 یادت هست زمانی که با شیطنت های خود ، قوانین و مقررات خانه و مدرسه

را به هم می زدی ؟ وقتی مادر تذکر می داد به خطا های خود اعتراف نمی کردی 

 و به مقابله بر می خاستی  و معترض بودی و کشمکشی رخ می داد و اخم کرده

 در گوشه ای کژ کرده ، بعد از چند لحظه با کلمه مامان ، جوابت را با " جانم "

 دریافت می داشتی و فردای آن با عدم پذیرش مسو لیت بگو مگو تکرار می گردید .

این تکرار ها ی رفتاری در کودکی و جوانی است که در زندگی روزمره ی

 زناشویی بروز می کنند .  آن موقع که در خانه با مادرت بر سر سلیقه ها

اختلاف بود از مادر قهر و برای ادامه زندگی امیدی نمی دیدی ؟ و یا روزی

که از روی احسا سات و منیت و غرور جوانی خطایی مرتکب می شدی و تذکر

 و راهنمایی اثری نداشت غرور و تکبر حاکم بر زندگی ، تضاد بین قصه کهنه

و نو به میا ن می آمد در چهار چوب منطق نمی گنجیدی به کردار و پندار توجهی

 نمی کردی و مادر را خشمگین ، وفردای آن روز باز با مهر و محبت مادری

روبرو

 نمی شدی ؟ آیا فکر نمی کنی این همه استقامت و پایداری ، مادر راهی را بلد

نبود ؟

یا  چاره ای نداشت که باید تحمل می کرد ؟ یا فکر می کنی شما منطقی تر از

 او بودی ؟

یا مادر نمی توانست شما را درک کند و خود را بر حق می دانستی ؟ شاید !! ولی

بزرگترین خطری که کیفیت زندگی ما را نا بود می کند افکار و باورهای مخرب

 است . و هر تحول شخصی اسا سا با تغییر در باورها آغاز می شود . آنا ن که

 به زن بودن خود باور دارند قبول خواهند کرد همان کودکان دیروزی که مردان

امروزند در دامن پر مهر و محبت و در آغوش گرم زنا ن مرد شده اند . که

شوهران

 امروزی زنانند . گر چه مردند مثل کودکی به آغوش گرم زنا ن نیاز دارند .

انهایی که باور دارند به قدرت خود پی می برند و می دانند که چرا زندگی

بعضی ها

نمونه و سر مشق است و زندگی بعضی دیگر مایه ی عبرت ؟

 

آنچه در مورد قدرت زنا ن و مجذوب کننده و جا لب توجه است میل وافر آنا ن

به پیوند های عاطفی ، پرورش دادن ، به وجود آوردن کانون زندگی ، ابراز

 محبت و عشق می باشد زما نی که از مهر مادری صحبت می کنیم در مورد

خا لص ترین و قوی ترین نوع عاطفه سخن می گوییم هر گاه از شیر مادر

 صحبت می کنیم مقصود آن  اکسیری است که زندگی و حیات را از مادر به

 فرزند منتقل می کند . زنا ن موجودات ویژه ای هستند البته با همراهی

همسران

 خود ، قادر به باز آفرینی حیاتی نو در درون خود هستند مادران منبع اصلی

تغذیه و زندگی برای فرزندان خود به شما ر می روند . زنا ن هم چنین ،

رابط بین همسر ، فرزندان و جامعه می باشند . زنا ن پس از پذیرش یک

مرد به عنوان همسر خود ، قادربه ایجاد تحول در رفتار های اجتماعی آنان

 هستند توجه داشته با شید .که اگر مردی به هر د لیلی نتواند همسری برای

 خود اختیار کند زحمت زیادی باید متحمل شود . تا به یک آدم خوب و قا بل

قبول تبد یل شود . تمامی ویژگیهای مذکور ناشی از

                                                               

قدرت زن می باشد مرد در طول مسیر زندگی خود همواره به د نبا ل زنی

می گردد که با خواسته ها و انتظارات او منطبق باشد پر واضح است که بهترین

 الگو برای مرد مادر او می باشد این نگرش و نظر یه را بیمار گونه تلقی نکنید

 مرد در زندگی زنا شویی خود به دنبا ل هما ن عواطف توجها ت و تاییدا تی

 است

 که زمانی از جا نب مادر خود دریافت می کرده است یا حد ا قل انتظار دریافت آن

 را داشته است . اگر وی از این جهت از جا نب بانوی خود تغذیه شود راحت تر

 به موانع زندگی غلبه خواهد نمود و خود را همواره متعلق به همسرش خواهد

 دانست اگر زنا ن این موضوع ( ارگانیزم بدن در مرد ) را به خوبی درک کنند و

در زندگی خود به کار بند د . همسر ، زندگی زنا شویی و زندگی آنا ن کاملا دگرگون

خواهد شد و هر دو ، زن و شوهر ، راحت تر از عهده مشکلا ت اقتصادی ،

بیماریها ، فرزندان سرکش ، همسایگا ن آزار دهنده و مشکلا ت ریز و

 درشت بر خواهند آمد .

 

زن یا همسر تنها فردی است که قدرت دگرگون ساختن را دارد مردان برای سلامت

 روانی خود بیش تر از زنا ن به تا یید عشق همسرشا ن نیاز دارند زیرا به دلا یل

 ارگانیزم بدن ، مردان از زمان کودکی برای ارضا ی این نیاز و برای دریا فت

نوازشی محبت آمیز به مادر خود و در نهایت به همسر خود روی می آورند .

 

آری می گویید که هیچ وقت نمی دانستیم که مردان تا این حد آسیب پذ یرند !!!!! که

 رفتار زن بر سلامت روان مرد تا ثیر گذار است و تا یید و تشویق زن است که به

 مرد اعتماد به نفس و قدرت می دهد این زن است که به مرد احسا س ارزشمندی

 و اهمییت را ا لقاء می کند نه شغل و جایگاه اجتماعی او ... !!!

وقتی به ارزش قدرت خود پی برد یم به زن بودن خود افتخار خواهیم کرد . و با

ظرافت ، با نوازش ، با گرما ی خویش ، چراغ زند گیما ن را نورانی تر

 خوایم ساخت .

 

چنا نچه  مادر ترزا می گوید : برای روشن نگاه داشتن یک چراغ ، همواره باید در

 آن نفت ریخت .  

من علا یقم را در آغوش می گیرم و آنها را وارد زند گیم می کنم . و برای یادگیری

 بیشتر در باره ی خود و ساختن زندگی بهترتلا ش میکنم . زیرا زمانی که اولین

 فرزند م را به د نیا آوردم فهمیدم که چقدر مادرم مرا دوست داشته !!!!                                                             

 

 

    منابع : قدرت زن     تا لیف : دکترلارا  شلسینگر    ترجمه ی : دنیس آژیری  

                                 

                                     نشر ثا لث

 

                    چا پ :   86

 

       فقط غیر ممکن  غیر ممکن است  تا لیف: آنتونی رابینز  ترجمه ی : مسعود لعلی

 

               نشر:مشهد : ترانه   چا پ : 86

                                                                                                     

                                                         

                برای روح زنا ن    تا لیف: جک کا نفیلد – مارک ویکتور ها نسن

                 ترجمه ی : شادان  تقد یسی    نشر :ثا لث    چا پ :  ۸۶                                

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21:30  توسط باران  | 

موضوع مقا له :  قدرت زن

 

  مقدمه :

 

حدیث و قصه میان کهنه و نو ، نه داستان دیروز و امروز که حکا یت فردا هم هست . تضاد میان آنچه که می خواهد جای دیگری را بگیرد که حاضر نیست جای خود را به این تازه از راه رسیده بسپارد و کشمکشی که میان این دو آغاز می گردد . که از میان تضادهای موجود در دنیا از همه پر کشش تر داستان ستیز میان اندیشه های کهنه و نو است که هر کدام با  باری از استدلالهای منطقی یا غیر منطقی می کوشد تا حرف خود را بر کرسی بنشاند و آنچه که حاصل بر مسند قدرت نشستن این اندیشه است تا عمق روابط مادی و معنوی زندگی انسانها نفوذ کرده و به باز آفرینی تازه و یا به آفرینشی نوین دست می یازد .

داستان میان پدران و فرزندان و همسران همیشه و در همه حا ل، نزاع میا ن همین اندیشه ها ست. نسلی با تجربه هایی از دوران سپری شده ، در پیش رو آینده ای نه چندان طولانی دارد . و حاضر نیست که آن را به نحو دیگری ببیند . و نسلی دیگر از زاویه ای دیگر آینده را می نگرد و چون جوان است و پر شور و نیاز به حرکت و جوشش دارد . حداقل به خیا ل خود راضی به پذیرش دنیای ساکن و ساکت پیران نیست. یکی دنیا را چنین که هست می خواهد و آن د یگری دنیایی را که چنین هست ، نمی تواند پذیرا باشد.

 

دو جوان با کوله باری از اندیشه های تازه سر از خاک بر آورده به محیطی می آیند که درختان تناور چند ین سا له دارد . و آنگاه که اینا ن به سخن می آیند ، غوطه ور چنین اندیشه ای می گردند که دیگری سخت خطا کار و در اشتباه است . در فکر پیر، این است که جوانها با این ساقه های نازک و جوان ، تا ب تحمل طوفا نهای شدید را نخواهند داشت و جوانها در این اندیشه فرو می روند که درختا ن پیش رویشان ، دیگر از درون تهی اند و با نخستین وزش باد سختی ، از پای در خواهند آمد .

جوانها می خواهند بکلی منکر همه ی آن چیزهایی باشند که شور و نشاط را از زندگی گرفته است و تا آنجا پیش می روند که تمامی متعلقا ت مربوط به گذشته را نفی می کنند . و پیر ها نمی خواهند اجازه دهند تا هر تازه از راه رسیده ای آنچه را که دیگر برایشان نه تنها محترم که مقد س است به باد ریشخند بگیرند و یا به فکر از میان بردن آن باشند .

هر دو بر این باور خطا که اندیشه ی هیچ یک ربطی به اندیشه ی دیگری ندارد . پیر نمی خواهد بپذیرد  که از اندیشه ی ، خود  اوست. که اندیشه ی تازه پا به عرصه ی زندگی گذارده است و جوان حتی تصورش را هم نمی کند که اندیشه ی قدیمی زاینده ی اندیشه ی اوست . و از همین جا است که ستیزی بیرحمانه آغاز می گردد.

 

ولی هر کدام از ما انسا نها دارای نیروی معنوی متفاوتی هستیم که در برخی موارد ، این نیروی معنوی به لحاظ تفاوتها ت های جنسیتی از هم متمایز می شوند . اما در کل ، این نیرو  موهبتی است که گذشت داشتن ، به معنای فرو دست بودن نیست . بلکه به معنای استوار بودن و استفاده ی مناسب از قدرت معنوی به منظور ساختن لحظا ت زیبا و ارزشمند در زندگی است این خود تمرین برای استفاده از قدرت معنوی در ارتبا ط با زن و شوهر ، والدین و فرزندان ، یا بین دو انسان می باشد . که به گونه ای جا لب و زیبا ، نوع انسان را از سایر حیوانا ت متمایز می سازد

                                                                          ادامه دارد

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 14:52  توسط باران  | 

هر کدام از ما انسانها دارای نیروی معنوی متفاوتی هستیم

 

که برخی موارد ، این نیرو ی معنوی به لحاظ تفاوتها ی

 

جنسیتی از هم متما یز می شوند . اما در کل این نیرو در

 

گذ شت داشتن ، به معنا ی فرو دست بودن نیست .

 

بلکه به معنا ی استوار بودن و استفاده ی مناسب از فدرت

 

معنوی به منظور سا ختن لحظا ت زیبا و ارزشمند در زندگی

 

است . این خود یک تمرین برای استفاده از قدرت معنوی در

 

ارتباط با زن و شوهر یا والدین و فرزندان یا بین دو انسان

 

می باشد . که به گونه ای جا لب و زیبا ، نوع انسا ن را از سایر

 

جانداران متمایز می سازد .

 

این جهان را افرادی می گردانند که در دیگران قدرت نفوذ دارند .

 

نهایت قدرت ، توانایی ایجا د  " تغییر " سازگاری ، رشد و تحول

 

است .

                                         از : قدرت زن         دکتر لارا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:33  توسط باران  |