تبليغاتX
باران

رفته بود یم که دور از انظار دیگران ، ساعتی با سرگردانی

 

یک عشق بی پناه ، زیر روشنایی مات ماه ، گردش کنیم ...

 

آسمان کاملا صاف بود مهذا پاره ابری سیاه نازنین ماه را ،

 

در سیاهی خود ناپدید می کرد . گفتم : آسمان به این صافی ،

 

این قطعه ابر سیاه ، از گریبان ما چه می خواهد ؟ اشاره به

 

ابر کرد ، آهی کشید و گفت : آن ؟ آن ابر نیست ! عصاره است

 

عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است ... روی ماه را

 

پوشانده است . تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد .

 

چون مردمان  آلوده طمع ، خشم و جهل باشند و

 

زبان به دروغ و نیرنگ و دشنام و سخن دو رومی  گشایند

 

و آنگاه با قتل و دزدی قول نا شایست را به فعل درمی  آورند !

 

ای دوپایان چهارپا صفت ، تمام رنجها یت از خواستن و دانستن

 

، بی عمل است. دانستن کافی نیست باید به دانسته ها عمل شود.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:59  توسط باران  | 

هر وقت در زمان حال  نا خرسند بودی یا احساس نا کامی

 

کردی وقتش فرا رسیده که از گذ شته بیآموزی یا برای

 

آینده برنامه ریزی کنی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 22:18  توسط باران  |