تبليغاتX
باران

اگر پیوسته شاگرد بمانید زحمت آموزگارخویش را جبران نکرده اید .

 

خوب ، دقیق ، دلسوزانه ، منسجم و منظم فکر کردن بزرگترین هدیه ی ما به پیکره ی انسانیت

 

و خودمان است اگر بخواهیم روابط سازنده ، شاد کننده ای داشته باشیم نخست باید درک و شناخت درستی

 

از جریانات تفکر درون خود به دست آوریم .

 

دلقک ها ، یا دیوانگان ، از خصیصه ی صراحت و حقیقت گویی بر خوردار ند و چه چیز است که از

 

صراحت و حقیقت زیبا تر باشد ؟ دیوانه ، سخن دیوانه وار می گوید و مفهوم آن این    است که دیوانه هر چه در دل دارد در چهره ی خویش ظاهر می سازد و سپس همه را به صورت سخن پخش می کند . بر عکس مرد عاقل دو زبان دارد با یکی از این دو زبان حقیقت را فاش می کند و با دیگری آنچه را مقتضای زمان و مکان است بیان

 

می دارد . که سیاه را به سفید مبدل می سازد . احساسات قلبی خود را طی کلام خود به صورتی دیگر جلوه می دهد.

 

کسی که دیوانگی خود را مخفی می سازد ارزشمند تر از آن کسی است که عقل خود را پنهان می دارد !

 

زیرا فقط دیوانگان از این امتیاز بر خوردارند که بتوانند بی آزردن کسی حقیقت را فاش بگویند .  

 

دیوانگی از مهر و عنایت خداوندی بر خوردار است زیرا عفو خویش را فقط به دیوانگی عطا می فرماید

 

و آن را از عاقلان دریغ می دارد از همین روست که همه ی عاقلان گناهکار ، برای جلب عفو و لطف

 

الهی ، جامعه ی دیوانگی بر تن می کنند . یا از دیوانگی مدد می جویند .

 

مطمین ترین خاموشی ها سکوت نیست بلکه سخن گفتن است .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 22:7  توسط باران  | 

موریس مترلینگ می گوید :

 

آدمها سه دسته اند عده ای چون مگس هستند . آدمهای عیب جو مثل مگسانند

 

که فقط روی عیب و کثافتها می نشینند . آدمهای سخت کوش و زحمتکش مثل

 

مورچه هستند . که فقط به جمع کردن و انبار کردن می اند یشند و پردازش در

 

کار آنها نیست . ولی انسانهای وارسته مثل زنبور عسلند که از شهد گلهای

 

مختلف می نوشند و تبد یل به عسل مصفا می کنند وبا خلاقیتی در کارشان هستند .

 

پس اگر ارزشهای واقعی خویش  نشناسیم تن و روان خویش  را ، پیشکش رنج آماده

 

سازیم !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:27  توسط باران  | 

راه سعادت و شادکامی هر قومی کم وبیش در فرهنگ و معرفت و میراث ادبی و فلسفی آن قوم آمده است . این همه قتل و کشتار و جنایت و تبهکاری در میا ن اقوام مختلف ، نتیجه ی بی خبری مردما ن ، از این گنجینه های معرفت و آگاهی است . رسم و رسوم غلط  که باعث می شود . آدمها علی رغم  میلشان به مسیر و راه د یگری کشیده شوند . که بیشتر مشکلا ت از نبود تدبیر و اندیشه است . و می توان  از طریق گوش کردن و با اندیشیدن درک کرد . دریا فت انسا ن ، امور را به درون خود نباید  محدود  کند . در واقع ، پذیرفتن ، برگرفتن آن امر و بررسی و واگفتن آن  امر، و به میان آوردن بحث ، مراحل ادراک هستند . همین به میا ن کشیدن بحث و واگفتن ، به معنای علم سخنوری است . توانایی در یاد گرفتن ، بر رسی و واگفتن یک مطلب ، هما ن قوه ی خرد است . ادراک حاکم بر خرد ، که اهدافی را بنیا ن و پیش می نهد اصولی را فرا روی ما می نهد و وسایلی فراهم می کند و در مسیر شیوه های عمل به آن ها گام می نهد تا صلح  پیشه خود سازد .  تا انتقا ل از مرحله جنگجویی و جدا ل به مرحله ی قلمرو  و خد متگزاری ، و برای بقا ی صلح جهانی به ملتها نزد یک شود . صلح هما نا از بین بردن جنگ است . با این حا ل هما ن صلحی  نیز، که جنگ را  از بین می برد تنها با جنگ می توان حفظ کرد . اما در مقا بل این صلح حاصل از جنگ ، مجددا نوعی تهاجم برای حفظ صلح آغاز می شود . که به سختی می توان از حملا ت آن به عنوان صلح آمیز یاد کرد . بنابراین جنگ به معنای تامین صلح ، و صلح به معنای از بین بردن جنگ است . اما چگونه می توان صلح را به واسطه ی چیزی تامین کرد . که صلح را از بین می برد ؟ در این مورد بنا به اساسی ترین علل ممکن ، امری تعا د ل خود را از د ست داده یا اصولا از ابتدا هرگز از تعا د ل بر خوردار نبوده است اما در این میا ن " جنگ " و  " صلح " مانند دو تکه هیزمی هستند که وحشیان آنها را پیوسته به یکد یگر می سا یند  تا آتش بر پا کنند . ولی باید انسانها تد بیری جویند که نظمی جهانی ایجاد کنند . انسا ن نمی تواند در وضعیتی بلا تکلیف به آرامش ظاهری و امنیت دست یا بد .  البته با وجود  درد  وصف نا پذیر و رنجی که عده ی بسیار زیادی متحمل آن هستند درد بر آمده از شکاف آن چه هست هنوز به ذات وجود انسان رسوخ نکرده است . انسان در این اثنا اسا سا ، با هر آن چه هست و هر گونه که هست آیا مخا لفت ورزد ؟ یا باید این تصور همواره آن چه را، عرضه و صادر می شود اسا سا تعقیب و باز سازی کند ؟ یا آن را به سطح فهم خویش فرو کاهد و ارزیابی و تجزیه نماید . ای بشر

آن سوی احسا س و اندیشه ات ، فرمانروایی با شکوهتر از آنا ن ایستاده است . فرزانه ای نا آشنا ،دانایی پایدار در تن ، بلکه عین تن .  در تن ات  خردی برتر از بهترین دانایی است . چه کسی تواند دانست که تن ات ، چرا نیازمند بهترین حکمت است ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 20:50  توسط باران  | 

انسان نه به صورت انزوا می تواند زندگی کند و نه به صورت گله و رمه .

 

بل آنچه در جوامع انسانی ، ساده یا پیچیده ، متمدن یا غیر متمدن ، مشترک

 

است وجود قوانین ، ضوابط و رویه های مشخص و وظایف معین است .

 

نا توانی ما از شناخت حقیقت ، نتیجه ی فساد ما و تباهی اخلاقی ماست .

 

بطن هستی با انسان ، جز به صورت انسان سخن نمی گوید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 20:41  توسط باران  | 

بزرگترین محدودیتها ، حدودی است که انسان بر خویشتن تحمیل می کند

 

و از این رو ، بزرگترین مانع کامیابی ، مانعی ذهنی است . حد و مرزهای

 

ذهنی را بگسترانیم تا حد و مرزهای زندگی گسترش یابند. . محدودیت ها را منفجر

 

کنیم تا محدودیتها ی زندگی منفجر شوند .  

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:30  توسط باران  | 

. از تو می خواهند که با پیروزی ات در اندیشه ی فرزند و در شوق او تازه بودن را در سر

بپرورانی .  ازدواج  ، یکی شدن دو اراده برای پدید آوردن کسی است که از علت وجود خود برتر باشد . ازدواج احترامی است دو جانبه که بر گرامی داشت همین اراده مبتنی است . اما آنچه را طفیلان سبک مغز ازدواج نامیده اند. آن فقط نیازی است روحی که دو تن بین خود قسمت می کنند و گونه ای آلودگی که دو تن در آن غوطه می خورند و یک کامیابی ، مایه تباهی میان دو کس . چه بسیار با خود نا پاکی به د نیا می آورند . و بی گناهیش، همان نا آگاهیش از بیگناهی است
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 0:19  توسط باران  | 

بزرگ تباران، نباید به پس پشت خویش بنگرید . بلکه باید دیده به پیش بدوزید . به میهن فرزندانتان د ل ببند ید . با فرزندانتا ن ، گناه فرزند پدر بودن خویش را جبران کنید...

 

                                                                           نیچه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:58  توسط باران  |