تبليغاتX
باران

چه زیباست که زیبا بنگریم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:3  توسط باران  | 

ما عموما شبیه پدر و مادر خود هستیم . شبیه

همشهری های خود . شبیه در یک باور و فرهنگ

مشترک . و این فاجعه ی کوچکی نیست ! وقتی به

زندگی گذشته ی خود نگاه کنیم می بینیم تا کنون چند

بار قربانی فرضیه های اشتباه شده ایم ماجرا از دوران

کودکی شروع می شود !!

                                          آفرین سنجاب

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:40  توسط باران  | 

سنجاب :

در هر جای تاریخ هم قرار گرفته باشیم باز هم همواره در

 میان امواج هستیم . آخه تو در حالی که ترمز گرفته ای

رانندگی می کنی ؟

                                            آفرین سنجاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:14  توسط باران  | 

جناب سنجاب می فرمایند:

برای کشف انحراف ، راه انحرافی جدیدی گشوده می شود !

                                                   آفرین سنجاب

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:16  توسط باران  | 

بهار، با  ارمغان  شکوفه هایش  مبارک باد .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 14:56  توسط باران  | 

هیچ کس پدر و مادرش را ، محیط زندگیش را ،

باورها و فرهنگ حاکم بر خودش را ، خودش

انتخاب نکرد . اما آموخت بر آنچه نا خواسته است

تعصب داشته باشد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 15:13  توسط باران  | 

یک انسان کوچک نه توان مقابله با تضاد

را دارد و نه آن را می فهمد که اگر پسر به

دنیا نیامده بود و دختر بود و یا بر عکس،

امروز چه فرقی می کرد ؟ اگر سیاه پوست

بود یا سفید پوست یا دو رگه بود ، اگر والدین

مسیحی یا یهودی داشت ! چه فرقی می کرد

با این حال چگونه گذشته در زمان حال باز نواخته می شود !

و هر فرد بسته به تاریخچه ی زندگی منحصر به خود !

اینها که عدالت نیست اما حقیقت است !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:33  توسط باران  | 

اگر اسبی که بر آن سوار هستید دارد غرق می شود

اسب را رها کنید و گرنه شما هم با او غرق خواهید شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 19:43  توسط باران  | 

آیا اگر مردمان در سرنوشت گذشتگان بیندیشند و از

احوال آنان عبرت آموزند باز به همان راهی می روند

که آنان رفتند ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:33  توسط باران  | 

ما فکر می کنیم ، چون کلمات را داریم . کودکانی که در خانواده های " حوزه کتاب " بزرگ می شوند احتمالا بسیار بهتر مشکلات گیج کننده را حل می کنند ، تا بچه های دیگر.

عمل کردن احساس سر در گمی را از بین می برد بچه هایی که با راه حل " مشت " بزرگ می شوند هیچ وقت راه حلهای موثر و با دوام پیدا نمی کنند . در دنیای ما همیشه آدمهایی پیدا می شوند که مشت هایی گنده تر و چوبهایی بلندتر و سنگهایی درشت تر یا موشکهایی طویل تر داشته باشند ! یا طویله های طویل تر !!

" در هر دهکده ای مشعلی است : معلمی که می افروزد ، و کاهنی که فرو می کشد . " ویکتور هوگو

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:22  توسط باران  |